مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٦٧ - رسال١٧٢٨ مختصری از مرحوم بیدآبادی در سیر و سلوک
الإیمانُ مَراتِبُ و مَنازِلُ لَو حُمِّلَ صاحِبُ الاثنَینِ ثَلاثَةً لتَقَطَّعَ کَما تَقَطّعَ البِیضُ علَی الصَّفا.
رَحِمَ اللَهُ امرَؤٌ [امرَءًا ـ ظ] عَرَفَ قَدرَهُ و لَم یَتَعَدَّ طَورَهُ.[١]
|
چون ندیدی شبی سلیمان را |
تو چه دانی زبان مرغان را |
(فَخُذْ مَا آتَيْتُكَ وَكُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ)؛[٢] و (لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ).[٣]
|
با که گویم اندرین ره زنده کو |
بهر آب زندگی پاینده کو |
|
|
آنچه من گفتم به قدر فهم تست |
مُردم اندر حسرت فهم درست |
رَحِمَ اللَهُ امرَءً سَمِعَ قَولی و عَمِلَ.
بدانکه به نحو مذکور هر که شروع در سلوک نماید و در مرحلهای که أجل موعود رسد در زمرۀ (مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهَاجِرًا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ)[٤] محشور گردد.
اگر مرد راهی، راهت نمودم، و اللهُ یَهدِی إلی السّبیلِ و هوَ یَقولُ الحَقَّ. آنچه به خاطر بود به قلم آمد، تا که را به کار آید!
|
هر کس که ز شهر آشنائی است |
داند که متاع ما کجائی است |
حاجی رهِ هُدَی به خدا، غیر عشق نیست. گفتیم: «زور این باده ندانی به خدا تا نچشی.» والسّلامُ علَی تابِعِ الهُدَی[٥].[٦]
[١]ـ غرر الحکم، ص ٢٣٣، ح ٤٦٦٦.
[٢]ـ سوره الأعراف (٧) ذیل آیه ١٤٤.
[٣]ـ سوره إبراهیم (١٤) قسمتی از آیه ٧.
[٤]ـ سوره النّساء (٤) قسمتی از آیه ١٠٠.
[٥]ـ الذریعة، ج ١٢، ص ٢٨٣؛ روح مجرّد، بخش پنجمین، تعلیقه، ص ٢٩٥ با قدری اختلاف.
[٦]ـ جنگ ٤، ص ١٣ الی ١٧.