مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٦٨ - عدم انطباق کلام سیّد جمال الدّین با فعل انبیاء
ولیِّ خدا که از طرف خدا مأمور اصلاح جامعه میگردد دارای علائم و نشانههائی است، از جمله آنکه دیگر خودش را طرفِ دعوا نمیبیند و امر و تحکّمی ندارد؛ بلکه آنچه امر میکند میگوید: امر خداست، من هم مانند شما بندۀ عاجزی هستم و باید همه ما راهِ حقّ را بپوئیم و از حقّ تبعیّت کنیم.
[عدم انطباق کلام سیّد جمال الدّین با فعل انبیاء]
در نامهای که میرزا حسینخان عدالت، راجع به شرح حال سیّد مینویسد، در صفحه ١٠٢ از کتاب شرح حال و آثار سیّد چنین نوشته است:
«در طهران به حضور ناصرالدّین شاه رسیده و در ضمن سؤالات اعلیحضرت فرمودند: از من چه میخواهی؟ سیّد مشارالیه گفت: دو گوش! شاه از جرأت او متعجّب شد.»
این طرز جواب، جوابِ انبیاء و اولیاء نیست، آنها میگویند: گوشهای ما و شما باید حاضر برای شنیدن سخن حقّ باشد؛ همه باید مطیع حق باشند.
اگر بنا شد به عنوان شخصیّت علمی یا اعتباری یا عشیرهای یا سایر جهات کسی خود را حاکم بداند طرف مقابل نیز بالمقابله روی عنوانی از عناوین، خود را حاکم دانسته و لذا زد و خورد و جنگ و جدال در میگیرد و برای آنکه هر یک از دو صفّ متقابل بخواهند خود را بر دیگری پیروز کنند و حرفِ خود را به کرسی بنشانند فتنهها برخیزد و خونها به ناحقّ بریزد؛ امّا اگر نفس کنار رفت و خدا پیش آمد دیگر زد و خورد دو گروه مبتلای به خواهشهای نفسانی نیست، بلکه معارضۀ حقّ و باطل است و البتّه پیروزی با حقّ است و باید هم پیروز شود.
ببینید در سورۀ ابراهیم چگونه خداوند حال انبیاء را در دعوت و برخورد خود با کفّار بیان میکند و چگونه طرز گفتار و جدال آنها را با خصم بازگو میکند و چگونه آنها را از خودی و خودپسندی و تحکّم دور داشته و فقط بر اساس عبودیّت به خدا و عدم تفضیل بعضی به بعضی (مگر به تفضیل الهی آنها) دعوت