مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٦١ - مراقبت نمودن آقا شیخ محمّد بهاری رضوان الله علیه از طلبه بیمار
قهوهچی برای او چای آورده است؛ به مجرّد دیدن این منظره در خود حالت تغیّر و اوقات تلخی نمودار کرده به طلبه گفت: آخر اینجا جای چای خوردن است در مَعبر عام، جلوی مردم؟! طلبه یکباره خود را گم کرده مبهوت ماند؛ ناگهان آقا شیخ محمّد پیش آمده استکان چای را سرکشید و سرش را پائین انداخت و رفت.
[مراقبت نمودن آقا شیخ محمّد بهاری رضوان الله علیه از طلبه بیمار]
و دیگر فرمودند: یک طلبه در مدرسهای که ایشان بودند مریض شد به مرض سختی، به طوری که چندین ماه مرض او به طول انجامید؛ آقا شیخ محمّد محضاً للّه در تمام این مدت مراقب مریض بوده از دوا و تهیه غذا و پرستاری کوتاهی ننمود تا پس از چند ماه مریض خوب شد.
روزی مریض در حجره توی آفتاب نشسته بود، آقا شیخ محمّد کتاب مثنوی را باز نموده با صدای بلند مشغول خواندن میشود؛ طلاّب مدرسه از صدای مثنوی عصبانی شده به حجرۀ مریض روی میآورند. ناگهان آقا شیخ محمّد، مثنویِ باز را در جلوی مریض قرار داده خود فوراً در گوشه حجره مینشیند؛ طلاب که مثنوی باز را در جلوی مریض ملاحظه میکنند شروع میکنند به بد گفتن به مریض و شماتت زدن.
در این هنگام آقا شیخ محمّد هم به کمک طلاب میفرماید: آخر قباحت ندارد تو مثنوی میخوانی؟! آخر تازه از زیر مرض برون آمدی، این نتیجه سلامتی و صحتی است که خدا به تو داده است؟! آن طلبۀ مریض هیچ یارای انکار کردن را نداشت تا آنکه طلبهها رفتند؛ سپس آقا شیخ محمّد فرمود: دیدی چقدر مرا در این چند ماه اذیّت کردی و اوقات تلخی نمودی؟! این نتیجه آن اوقات تلخیها.
حضرت آقا فرمودند: علّت این عمل آقا شیخ محمّد این بود که چون آن