مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٠٥ - پیام سیّد جمال به میرزا درعزل ناصرالدّین شاه وزمامداری خودش با پشتوانه سلطان عبدالحمید
است؛ حالا به چه دلیل؟ شاید بتوان مطالبی حدس زد! اینچنین فردی چگونه میتوانسته است در إلقاء صدور فتوا مؤثّر باشد؟!
علاوه بر این، مرحوم سیّد محسن امین معتقد است: نامههای سیّد جمال الدّین اسد آبادی، بعد از صدور حکم به مرحوم میرزا رسیده است.
[پیام سیّد جمال به میرزا درعزل ناصرالدّین شاه وزمامداری خودش با پشتوانه سلطان عبدالحمید]
یکی از سؤالاتی که ممکن است به ذهن بیاید این است که: چرا میرزا، ناصرالدّین شاه را عزل نکرد با اینکه زمینه موجود بود و سیّد جمال هم بر این اصرار داشت؟ داستانی در این رابطه نقل میکنم که تا حدودی پاسخگوی اینگونه سؤالات است:
آیة الله شیخ عبدالنبی نوری، از شاگردان میرزا و در تهران ساکن بود. نجل جلیل ایشان شیخ بهاء الدّین نوری در ١٠٣ سالگی مرحوم شد. من گاهی خدمت ایشان میرفتم؛ از قول پدرش برای من نقل کرد:
یک بار از سامرّاء از طریق ترکیه به مکّه مشرّف شدم. در بازگشت به استانبول که رسیدم، سیّد جمال با خبر شد و از من ملاقات خواست؛ وقتی که آمد گفت:
پیامی دارم برای میرزا که میخواهم به وسیله شما برای ایشان بفرستم؛ به میرزا بگو: ناصرالدّین شاه فرد فاسدی است، او را ابتدا تکفیر و سپس عزل کند.
به سیّد گفتم: اگر ناصرالدّین شاه را عزل کند چه کسی به جای او بیاید؟
سیّد جمال گفت: خود من.
گفتم: با چه پشتوانهای؟
گفت: به پشتوانه سلطان عبدالحمید!