مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٥٨ - ترجمه خطبه مشهور سیّد جمال الدین
جرم ناصرالدّین شاه را در این مسأله به مرحوم حاج میرزا محمّد حسن شیرازی مینویسد و از بصره به صوب لندن میرود؛ و در لندن در سنۀ ١٣٠٩ یک روزنامه عربی و انگلیسی به اسم ضیاء الخافقین تأسیس میکند.
انگلیسها آن را توقیف میکنند و در این هنگام سفیر ترکیّه از طرف سلطان عبدالحمید او را به ترکیّه دعوت میکند، و بین او و سلطان صمیمیّت و محبّت زائد الوصفی پیدا میشود و سیّد درباره اتّحاد دول اسلامی کوشش فراوان میکند و سلطان اجابت میکند؛ لیکن در عاقبت امر بین او و سلطان کدورت رخ میدهد و در سنه ١٣١٤ یا ١٣١٥ در ماه شوال به وسیلۀ عمل جراحی که در حنک او به عمل آورده شد، یا به وسیله سمّی که به او خورانیده شد، یا به موتِ حتف انف از دنیا رحلت نموده است.
در صفحه ٨٢ گوید:
در اسلامبول با آنکه سفره طعامش بر روی میزی بلند و به طرز فرنگی چیده میشد و مهمانان او همه با کارد و چنگال غذا میخوردند، او (میزبان) تنها با پنج انگشت صرف غذا میکرد و وقعی به آداب و عادات زمان نمینهاد.
و در صفحه ٨٥ گوید:
شیخ محمّد عبده مفتی دیار مصر هم که سرآمد مجتهدان و نویسندگان عرب شمرده میشد، چنان مفتون سیّد جمال الدّین بود که میگفت: أنا أحدٌ من تلامذتِه، فإنّی لو قلتُ إِنّ ما آتاه اللهُ مِن قوّةِ الذّهن و سِعةِ العقل و نفوذِ البصیرة هو أقصَی ما قَدَّرَ لغیر الأنبیاء لکُنت غیرَ مُبالغٍ.
و در صفحه ٨٧ گوید:
سیّد جمال الدّین هرگز حاکم بر احتراصات نفس خود نبود، و ترک دنیا و قناعت به اندک و ریاضت و غیره که از علامات درویشان و صفات صوفیان است در او نبود. من بارها از او شنیدم که میگفت: دو نوع فلسفه در دنیا هست،