مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٩٨ - ترجمه احوال سیّد رضی، چهارمین نواده ابراهیم مجاب
دفن کردند؛ چون پدرش که نقیب بوده است، قبور کربلا و سادات دست او بوده و تمام اختیار را در دفن داشته است.
سیّد مرتضی از شدّت تأثّر نتوانست بر جنازۀ برادرش حاضر شود و قدرت نگاه کردن به تابوت او را نداشت، فلهذا یکسره به سوی حرم حضرت امام موسی بن جعفر علیهالسّلام رفت و همانجا ماند تا در آخر روز، فخر الملک خودش به حرم مطهّر رفت و او را ملزم کرد که به خانهاش برگردد. (صفحه ٢١٠)
پدر سیّد رضی أبواحمد الحسین در دو دولت عباسیّه و بویهیّه دارای منزلتی عظیم بوده است. أبونصر بهاء الدّین به او لقب «الطّاهر الأوْحَد» داده بود و نقابت طالبیّین را پنج بار عهدهدار شد، و در حال فوتش با آنکه چشمهای خود را از دست داده بود، باز منصب نقابت را داشت. در سنۀ ٣٠٤ متولّد شد و در شب ٢٥ جمادی الثانی سنۀ ٤٠٠ رحلت کرد، و ٩٦ ساله بود.
عضد الدّوله دیلمی او را گرفت و به فارس در قلعهای تبعید کرد و در همان قلعه بود تا عضد الدّوله فوت کرد، و فرزندش شرف الدَّوله او را آزاد کرد، و چون به بغداد آمد خودش در مصاحبتش بود. در فوتش دو فرزندش (مرتضی و رضی) و مهیار دیلمی و أبوالعلاء معرّی دربارۀ او مرثیه گفتهاند. (صفحه ١٨١).
در صفحه ١٨٤ گوید: یکی از اساتید سیّد رضی شیخ مفید است (ابوعبدالله ابن المعلِّم محمّد بن نعمان) که در سنۀ ٤١٣ رحلت کرده است؛ قَرَأ علیه هو و أخوه المرتضی. قال صاحب الدَّرجات الرّفیعة:
کان المفیدُ رَأی فی منامه فاطمةَ الزهراء بنتَ رسولِ الله صلّی الله علیه و آله و سلّم، دخلتْ إلیه ـ و هو فی مسجده بالکَرخ ـ و معها وَلَداها: الحسنُ و الحسینُ علیهماالسّلام صغیرین؛ فسلّمَتْهُما إلیه و قالت له: عَلِّمْهما الفقهَ! فَانْتَبَه متعجِّبًا من ذلک. فلمّا تعالی النّهارُ فی صبیحةِ تلک اللّیلة الّتی رأی فیها الرؤیا، دخلتْ إلیه