مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٤٠ - قانون اساسی به من چنین اختیاری نداده
[من اگر میخواستم با وسائل غیر مشروع به ایران مراجعت کنم، تسلیم انگلیسها میشدم]
و در صفحه ٢١٥ گوید:
چون آتا ترک (سلطان عثمانی) انوشیروان سپهبدی را که سفیر ایران بود، در ترکیه احضار کرد و به او برای احمدشاه پیغام داد و دعوت کرد که به ایران برگردد و از کُردهای ترکیه و ایران قوای کافی در اختیار او بگذارد که از مغرب ایران به مقرّ سلطنت خود مراجعت کند، احمدشاه در جواب میگوید: «از طرف تشکّر کنید!»
سپهبدی اظهار میکند: اینکه جواب نشد، اعلیحضرت دعوت را قبول میکنید یا خیر؟!
شاه میگوید: «این در قاموس سلسلۀ ما نبوده که اجداد من با کمک یک کشور خارجی تاج و تخت خود را به دست آورده یا حفظ کرده باشند و این ننگ را برای من به ارث گذارده باشند؛ فقط از طرف من تشکّر کنید و بگوئید: قبول نکرد.» و به سپهبدی میگوید: «من اگر میخواستم با وسائل غیر مشروع به ایران مراجعت کنم تسلیم انگلیسها میشدم و به آنها در مقابل تقاضاهایشان سر فرود میآوردم!»
[قانون اساسی به من چنین اختیاری نداده]
و در صفحه ٢١٦ و صفحه ٢١٧ میگوید:
محمّدعلیشاه مخلوع، چندین بار برای فرزندش کاغذ نوشت و از او خواسته بود که در امور مملکت دخالت کند، و حتّی در سفر اولّ سلطان احمدشاه به اروپا همینکه شاه ایران به اسلامبول میرسد، محمّدعلیمیرزا در اوّلین ملاقات با فرزند خود مذاکره، و بالأخره خواهش میکند که در دو مورد بخصوص، نصایح و تقاضاهای پدر خود را قبول کرده و به انجام آن اقدام نماید؛