مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٥٦ - ترجمه خطبه مشهور سیّد جمال الدین
إذا أرادَ اللهُ بِقَومٍ سُوءًا قَلَّ فیهمُ العمَلُ و کَثُرَ فیهمُ الجَدَلُ. و قوله علیهالسّلام: ثلاثٌ لا یَغِلُّ قَلبُ امْرِءٍ مُسْلِمٍ: إخلاصُ العَمَلِ فیهِ، وَ النّصیحةُ لاُمَراء المسلمینَ، وَ لُزُومُ جَماعتهم. المُسلِمونَ تَکافَؤُ دِمائُهُم أدناهُم، یَسعَی بِذمَّتِهِم مَن والاهُمْ، و هُم یدٌ عَلَی مَن سِواهُم.[١]
و قوله علیهالسّلام: لا یَزالُ الأمرُ فی اُمَّتی ما لم یَتَخَلَّقوا بِأخلاقِ الفُرْسِ.
و أشباه هذه الغرور الزاهرة الّتی تَضَمَّن واحدةٌ منها سعادةَ الاُمَم کلِّها. و السّلام علیکم و رحمة الله و برکاته.»
از کرسی خطابه پائین میآید در حالیکه یک ثلث از اعضاء انجمن غشّ نمودهاند و بقیّه را هم حالی نمانده؛ سیّد بزرگوار به گریه بر میآید و هِی میگوید: «اَی و حقِّک اللهمّ نَسِیناکَ فأنسَیتَنا!» هِی میگوید: تا اینکه میافتد و غش میکند.
سه ساعت در انجمن حالت غشوه و شیون حکمفرما بوده تا آنکه حسن عطابک، داماد خدیو مصر (پادشاه مصر) به وسیلۀ عطریّات سیّد و اعضاء انجمن را به هوش میآورد، و سپس سیّد برای عمل به قرآن انجمنی با موادّی تشکیل میدهد که به طور حیرتآور مؤثّر بوده، و مدت نه ماه و چند روز طول میکشد و سپس اُمراء مصر و انگلیسها آن را به هم میزنند و سیّد را از مصر بیرون میکنند. این داستان که مفصّل آن در گفتار خوشیارقلی تألیف شیخ محمّد محلاّتی غروی است، فرزند مولّف کتاب بالمناسبه در اینجا ذکر کرده است.
باری، در سال ١٢٩٦ سیّد را با خادمش و شاگردش ابوتراب از مصر خارج میکنند. سیّد به هند میرود و در سنۀ ١٢٩٧ رسالۀ نیجریه را در ردّ دهریّین
[١]ـ این حدیث در امالی صدوق با اندکی اختلاف در ص ٤٣٢، نشر مؤسّسۀ بعثت، چاپ اول، آمده است: «... إخْلاصُ العَمَلِ للّه، وَ النَّصِیحَةُ لأئمة المُسلمینَ، و اللُزُومُ لجَماعتهم، فإنّ دعوتهم محیطةٌ من ورائهم، المُسلمون إخوة تَکافَأ دِماؤهم، یَسعَی بِذمَّتهم أدناهم...»