مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٥٠ - در احوالات آقا سیّد احمد کربلائی رضوان الله علیه
که ایشان کار خصوصی با من دارند، عرض کردم: نه، من کاری ندارم و نشستم و پس از آنکه همه رفتند فرمودند:
«برای آقا میرزا محمّد تقی بنویس»، و سپس حالشان منقلب شد و گفتند: «آه آه! خودش گفته است، خودش گفته است، مسلّم است، مسلّم است!» و چنان انقلاب حال پیدا کردند که بیحال شدند و دهان کف کرد!
ما پنداشتیم که شاید آقا میرزا محمّد تقی دربارۀ ایشان جملۀ زنندهای گفته و نسبتی داده است که به ایشان رسیده و ایشان تا این سرحدّ ملول و ناراحت شدهاند؛ و از طرفی دیگر ما میدانستیم که آقا میرزا محمّد تقی شیرازی شخص عادل و با ورع و متّقی است و هیچگاه کلمهای که در آن غیبت و خلاف واقع باشد نمیزند، و میدانستیم که ایشان نیز کسی نیستند که از نسبتهای ناروا که به ایشان داده شود ملول و خسته شوند؛ و لذا همینطور متحیر شدیم و به حال سکوت و بُهت درآمدیم.
در این حال من برای ایشان سِبیلی[١] چاق کردم (چون مرحوم آقا سیّد احمد استعمال دخانیات مینمودند) و به ایشان دادم و عرﺽ کردم: حالا این شَطَب را بکشید و این قدر ناراحت نباشید. مرحوم آقا سیّد احمد شطب را کشیدند و قدری سرحال که آمدند فرمودند:
«این مرد (یعنی آقا میرزا محمّد تقی شیرازی) احتیاطات خود را به من ارجاع داده است، و افرادی به او مراجعه کردهاند و پرسیدهاند: خدای ناکرده اگر برای شما واقعهای اتّفاق افتد ما به که رجوع کنیم و در احتیاطات به که مراجعه نمائیم؟» آقا میرزا محمّد تقی گفته است: سیّد احمد؛ من غیر از او کسی را سراغ ندارم. آقا سیّد ابوالقاسم برای او بنویس که: آقا میرزا محمّد تقی! شما در امور دنیا حکومت دارید؛
[١]ـ دهخدا: سبیل، شطب: پیپ، چپق خرد، قسمی چپق کوتاه دسته و کوچک سر که در عراق عرب و هم در خاک عثمانی متداول است. (محقّق)