مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٤٥ - مکاشفهای از حاج هادی ابهری
فرو برد که دو نارنجک را درآورد دیدند دو عدد نارنج است! آنها [را] تقدیم آخوند کردند؛ آخوند به دست گرفت و میبوئید که آنها خداحافظی نموده و رفتند.
مشروطهخواهان دست از مزاحمت و ایذاء آخوند برنداشتند تا یکبار خانه او را آتش زدند؛ نیمی از خانه سوخته بود.
آقای بیاتی میگفتند: ما برای تبرّک به آن منزل نیمسوخته رفتیم؛ زنجانیها آن را به همان منوال گذارده و مراقبت و محافظت میکردند که آثاری چنین از چنین شخصیّتی که مورد توقیر و احترام صغیر و کبیرِ خطّه آذربایجان، بلکه تمام ایران بود باقی بوده باشد. بسیار منزل نورانی بود و گوئی که امواج نور از اینطرف و آنطرف خانه در حرکت بود.
مشروطهخواهان چون تقویت یافتند، آخوند را به کاظمین تبعید کردند و بالأخره او را در کاظمین مسموم نمودند؛ آخوند در اثر سمّ وفات کرد و جنازۀ او را در رواق غربی، همان جائی که قبر شیخ مفید است به خاک سپردند؛ رحمة الله علیه رحمة واسعةً.
حاج هادی ابهری خانصنمی رحمة الله علیه
[مکاشفهای از حاج هادی ابهری]
دوست و برادر دینی ما مرحوم مغفور حاج هادی ابهری میگفت:
در یک سفر که برای زیارت به کاظمین مشرّف شدم، دیدم در صحن بلندگو گذاشتهاند و بر بالای منارهها بلندگو گذاردهاند و اذان را از بلندگوها پخش میکنند. بسیار متأثّر شدم که چرا اذان را با صوت و حنجره نمیگویند و بوق شیطان را به صحن مطهّر هم آوردهاند.