مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٤٢٠ - رؤیای عجیب کاشف الغطاء در أثر نسبت حکم بدون دلیل به علما دادن
السَّدادُ؛ فالتّوجّهُ مِنّا إلیه و التّوجیه منه لنا.» أقول: فی کلامه هذا: «و هذان السّطران من الشِّعر إن کان فیه شئٌ من الغُلوّ» بعیدٌ من سماحته، عجیبٌ منه، خصوصًا بعد کلامه: «قبیلَ هذا بقلیل»؛ حیث استدلّ بأنَّ عبادة النّاس نحو الکعبه إن کان علی مجرّد توجیههم إلی البنیان و الأحجار فهو شرکٌ و عبادة الأصنام ـمعاذ اللهـ بل أبدانُنا تتوجّهُ نحوَها و أرواحنا تتوّجه نحوَ النّور المجرّد الّذی فی لیلة الثّالث عشر من شهر الرّجب تولّد فیه؛ فالنّور للنّور و التّراب للتّراب.
در تعلیقۀ صفحه ١٦٧ از کتاب الفردوس الأعلی داستان وصفِ ضرار بن ضمره کنانی أمیرالمؤمنین علیهالسّلام را برای معاویه، که کاشف الغطاء در متن ایراد کرده است، او از نهایة الإرب (شهابالدّین احمد بن عبدالوهّاب نویری جلد ٣، صفحه ١٧٦، طبع مصر) و از علاّمه کراجکی (ره) (در کتاب کنز الفوائد صفحه ٢٧٠ طبع تبریز) مصدرش را نشان داده است.[١]
رؤیای عجیب کاشف الغطاء در أثر نسبت حکم بدون دلیل به علما دادن
[سیمای فرزانگان] صفحه ٢٥٥: تضرّع شیخ جعفر کاشف الغطاء
مؤلف لمعات در آن کتاب مینویسد: استاد ما جناب شیخ حسن فرزند شیخ جعفر کبیر، صاحب کتاب کشف الغطاء روزی در مجلس فرمود:
شیخ کبیر شبها پس از اندکی خواب برمیخاست و تا وقت نماز شب به مطالعه میپرداخت، بعد به نماز و تضرّع و مناجات مشغول میشد تا سپیدۀ صبح.
شبی ناله و صیحۀ او را شنیدیم و مثل این بود که بر سر و روی خود میزند. ما برادران متوحّش شده به خدمتش دویدیم، او را با حالتی منقلب مشاهده کردیم که دامنش از اشک دیدگانش پر آب بود، و به سر و صورت خود میزد. ما دست او
[١]ـ جنگ ١٨، ص ١٧٠ الی ١٧٣.