مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٥٦ - در ترجم١٧٢٨ احوال شاه نعمت الله وَلیّ
اجازۀ شیخ به وطن مألوف مراجعت کرده است. و مدّتی در شهر یزد اقامت کرد، بالاخره اهل یزد با او مخالفت نموده و او را بیرون کردند، و چون به شیراز وارد شد میرسیّد شریف به قَلات که مرقد شیخ سعدی است برای استقبال او بیرون رفت، و حافظ شیرازی در آن زمان از شاگردان میرسیّد شریف بود.
حاکم شیراز در آن زمان اسکندر بن عمّ شیخ بن أمیر تیمور بود، و دستور داد که روز جمعه او و آن سیّد بزرگوار و میرسیّد شریف با هم در قفصۀ مسجد عتیقِ شیراز به نماز مجتمع گردند؛ و چون خواجه حافظ سجّادۀ استاد خود میرسیّد شریف را در سمت راست إمام جمعه إسکندر انداخت، میرسیّد شریف آن را برداشت و در سمت چپ پهن کرد و به حافظ گفت: تو مقام أولیا را نمیدانی!
شاهرخ بن أمیر تیمور که حاکم دار الملک هرات بود، از عظمت و شکوه و توجّه مردم به شاه نعمت الله بترسید و او را به هرات احضار کرد. اکثر اُمراء هرات به شاه نعمت الله به نظر تعظیم مینگریستند، ولی سیّد نعمت الله نسبت به شاهرخ میرزا به نظر استغنا مینگریست و به همین جهت شاهرخ میرزا در دلش غباری از آن سیّد جلیل بود و اجازۀ مراجعت به وطن نمیداد؛ تا بالاخره بعد از واقع شدن داستان شیرینی که اتّفاق افتاد اجازه مراجعت داد. شاه نعمت الله به ماهان کرمان آمد و در آنجا اقامت کرد تا از دنیای فانی رحلت نمود.[١]
[١]ـ جنگ ١٧، ص ٥٤ الی ٥٦.