مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٠٧ - ملاقات با آقا آخوند ملاّ علی همدانی و بیان خواب آقا شیخ عبدالنّبی
حدود بیست سال پیش، آیة الله مرحوم آخوند ملاّ علی همدانی برای معالجه به تهران آمده بود. ظاهراً ماه مبارک رمضان بود؛ با یکی از دوستان به عیادت ایشان رفتیم. حدود نیم ساعتی خدمتشان بودیم؛ فرع فقهی هم مطرح شد. همراه ما گفته بود: ایشان آقای شیرازی هستند ولی آن مرحوم درست نشناخته بود.
وقتی خواستیم بیائیم بیرون از همراه ما پرسیده بود: کدام شیرازی هستند؟
گفته بود: آقا سیّد رضی، نوۀ مرحوم میرزا.
در این هنگام مرحوم آخوند مرا صدا زد و به خاطر اینکه مرا نشناخته بود معذرت خواهی کرد. فرمود: بنشین تا داستانی از مرحوم میرزا برای تو نقل کنم! گفت:
من در تهران شاگرد عبدالنّبی نوری بودم؛ ایشان به من گفت: وقتی سامرّاء بودم و در خدمت مرحوم میرزای شیرازی، از نور برای من کمکهایی میفرستادند؛ لذا با پولی که مرحوم میرزا به من میداد، زندگی طلبگی من به خوبی میگذشت. تا اینکه سالی از نور برای من چیزی نفرستادند، در اینحال وسائل الشیعة را داده بودم تا برایم استنساخ کنند؛ به واسطه این امر و امور دیگر به پول آن زمان، یکصد و بیست تومان مقروض شده بودم!
خیلی نگران بودم. روزی در حجره، پس از نماز حالت توسّلی برای من پیش آمد، از وضعیت خودم به آقا امام [زمان] عجّل الله تعالی فرجه شکایت کردم. با همان حالت به خواب رفتم؛ در عالم خواب پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم را دیدم که با شالی سبز که در سر داشتند، نشسته بودند. وارد بر آن جناب شدم و سلام کردم؛ حضرت فرمود:
«شیخ عبدالنّبی یکصدو بیست تومان در دولابچه هست، بردار و قرضهای خود را بپرداز!»
از خواب بیدار شدم. هنوز در عالم فکر و خیال بودم که در حجره را زدند.