مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٤٣ - نام١٧٢٨ یکی از شاگردان حضرت آقای حدّاد به مرحوم علاّمه طهرانی رضوان الله علیهما
|
و أوحی لعینی أنّ قلبی مجاور |
||||
|
حماک، فتاقت للجمال و حنّت |
||||
|
و لولاک ما استهدیت برقا، و لا شجت |
||||
|
فؤادی، فأبکت، إذ شدت، ورق أیکة |
||||
|
فذاک هدی أهدی إلیّ، و هذه |
||||
|
علی العود، إذ غنّت، عن العود أغنت |
||||
|
أروم، و قد طال المدی، منک نظرة |
||||
|
و کم من دماء، دون مرمای، طلّت |
||||
|
[و قد کنت أدعی، قبل حبّیک، باسلا |
||||
|
فعدت به مستبسلا، بعد منعتی] |
||||
|
أقاد أسیرا، و اصطباری مهاجری |
||||
|
و أنجد أنصاری أسی، بعد لهفتی |
||||
بعد از مفارقت جنابعالی و آمدن به عراق خستگی عجیب به بنده رخ داد، نظیر همان حالی که به جنابعالی در سالهای گذشته رخ داده بود؛ ولی چون سرکار این جانب رفقائی داشتید برای شما کار میکردند زود رفع خستگی شد، ولی بنده دلسوز ندارم، لذا خستگی باقیست.
نامهای از سرکار رسید از زیارت آن مسرور؛ ناله کرده بودید که غریب و تنها هستم، مثال بنده و جنابعالی مثال آن دو برادری که سر یک سفره میباشند، برادر بزرگ غذاهای لذیذ و میوههای گوناگون میل میکند و پوستها را در مقابل برادر کوچک میگذارد و میگوید: من در زحمت میباشم و غذای من چنین است، در صورتی که برادر کوچک میبیند و میداند. این را از خود نمیگویم، شاهدی میخواستم، پدر را شاهد گرفتم و نالۀ جنابعالی را خدمت ایشان عرضه داشتم،