مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٤٦ - نامه جناب حجّة الاسلام حاج میرزا حسن نوری دامت معالیه
انقلاب یعنی ١٣٩٩ هجریّه قمریّه بوده است و اینک متن سوادنامه:
بسم الله الرّحمن الرّحیم
یا بقیة الله ادرکنا!
در ماه مبارکی که در لندن بودم ظاهراً روز ١٦ ماه رمضان بود که مستخدم ساختمان آمد گفت سه نفر آمدهاند با شما کار دارند؛ من آمدم طبقۀ پائین که قسمت پذیرائی بود، دیدم سه نفر جوان هستند دو نفر در سنّ حدود ٢٢ یا ٢٣ سالگی و یک نفر تقریباً ٢٨ ساله، نشستیم به صحبت؛ آثار صلاح در آنها ظاهر بود. بعد گفتند: آمدیم از شما قرآن بگیریم ببریم بخوانیم، در لندن که قرآن در کتابخانه و کتابفروشیها نیست؛ من سه تا قرآن آوردم به آنها دادم خداحافظی کردند و رفتند.
مقداری که رفته بودند آن جوان بزرگتر برگشت دم در به من گفت: ما فردا شب با حضرت أبیعبدالله علیهالسّلام ارتباطی داریم، شما کاری ندارید؟ سفارشی، سؤالی؟
گفتم: این دیدار چگونه است؟ چطور ممکن است؟
گفت: خودت میدانی، به دل ما افتاد که به شما بگوئیم.
خواست برگردد، من گفتم: شما اگر میخواهید سؤال کنید، راجع به انقلاب ایران سؤال کنید، (سالهای اوائل انقلاب بود) که چه خواهد شد و چگونه میشود؟
گفت: ما آن را هفته گذشته از حضرت أمیرالمؤمنین علیهالسّلام پرسیدهایم، شما چیز دیگر بپرسید.
من گفتم: راجع به ظهور حضرت ولیّ عصر ارواحنا فداه و زمان ظهور سؤال کنید! وانگهی اگر سؤال از ایشان است من یکی دو مطلب را در نظرم میگیرم، شما جواب آنها را بپرسید.
رفتند؛ چند روز دیگر که من در همان مجمع مشغول سخنرانی بودم دیدم هر