مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣١
قلوب و عقول ارادتمندان را به مبانی رَصین و معارف متین، با الفاظ و عبارات مختلف، گاهی به طور صریح و بعضی از اوقات با کنایه و اشارات، به شاهراه مستقیم و صراط قویم مکتب حقّ دلالت و هدایت مینمودند و آنچه را که باید فرا میگرفتند به آنان میآموختند و از بیان حقائق و رقائقِ دقائق به مستعدّین دریغ نمیورزیدند، ولی معالأسف بسیار مشاهده میگردید که افراد مقصود و منظور آن بزرگ را در نمییافتند یا تمایلی به دریافت آن نداشتند!
در همان دوران حیات بارها این حقیر مشاهده میکردم که ایشان در قضایا و حوادث مختلف اجتماعی به واسطۀ مسئولیّت و تکلیفی که نسبت به شاگردان و ارادتمندان خود احساس مینمودند، مطلبی را به صُوَر مختلف و اشکال گوناگون در قالب طرح مطالب علمی و معرفتی و یا در ضمن نقل داستان و یا ایراد ضربالمثلی به مخاطبین القاء مینمودند و پس از انقضاء مجلس برخی از آنان در مقام تقریر مطالب ذکر شده درست صد و هشتاد درجه نقطۀ مقابل منظور ایشان را برای سایرین بازگو مینمودند.
و اینک که نگارنده به تسطیر این سطور پرداخته تقریباً حدود شانزده سال از ارتحال آن رجل الهی میگذرد و ما مشاهده میکنیم که مبانی آن بزرگوار و معارفی که از آن وجود پر برکت در اختیار شیفتگان راه حقّ و حقیقت قرار گرفته است، بسیاری از افراد و اشخاص که خود با چشم و گوش خویش از زبان و بیان او این حقائق را تلقّی میکردند و بدون واسطه از آن منبع فیض و چشمه حیات بهرهمند بودند به تغییر و تحریف و اخفاء آن مبانی و معارف میپردازند و چنین وانمود میکنند که گوئی اصلاً چنین مسأله و مطلبی از ایشان صادر نشده است.
متأسّفانه اخیراً کتابی در شرح حالات ایشان نگاشته شده است که صحّت مدّعای حقیر را به اثبات میرساند و آن دغدغه و تشویشی را که پس از ارتحال