مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٩٢ - داستان علاّمه آیة الله طباطبائی رضوان الله علیه
اعلام گردید.
اقول: در روایت وارده از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم: «من أحَبَّ کریمتاه لم یکتب بعد العصر» باید دقت بیشتری به عمل آید.
حقیر روزی که در ایام طلبگیام در قم از طهران به قم میرفتم، شیخی پیرمرد پهلوی من روی صندلی ماشین نشسته بود و میگفت: من قاری قرآن در مقابر قم هستم و چه بسیار بعد از عصر خواندهام، و اینک که چشم من ضعیف شده، ـو گویا گفت: آب آورده است ـ در اثر خواندن قرآن نزدیک به غروب بوده است؛ وی میگفت: این تجربه عملیّۀ برای خود من دلیل روشنی میباشد بر صحت این امر خطیر.[١]
داستان علاّمه آیةالله طباطبائی رضوان الله علیه
در صبح دوشنبه، ١٧ شهر جمادی الاولی ١٤١٢، هجریّه قمریّه، حضرت آیةالله آقای حاج سیّد علی لواسانی که به بنده منزل در شهر مقدّس مشهد رضوی تشریف آوردند، در ضمن سخنانشان داستانی را از حضرت استادنا الأکرم آیةالله و مرآة الحقّ و العرفان علاّمه حاج سیّد محمّد حسین طباطبائی ـقدّس الله نفسه المقدَّسةـ بیان کردند که چون در آن لطیفۀ طُرفه برای لواسانیهاست ذکر میشود، فرمودند:
روزی در قم به منزل حضرت آیةالله المرحوم آقای حاج شیخ مرتضی حائری ـرحمة الله علیهـ در محلۀ عشقَلیِ قم، به بیرونی ایشان که در آن وقت، دامادشان آقا سیّد عبدالباقی طباطبائی آقا زادۀ اکبر و ارشد مرحوم علاّمه سکونت داشت رفتم؛ برحسب اتّفاق حضرت علاّمه هم در آنجا تشریف داشتند.
[١]ـ جنگ ١٣، ص ١٣٥ و ١٣٦.