مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٧٤ - اعمال شگفتانگیزی که خلیفه با شمشیر قاطع و خنجرهای برّنده بر روی بدن انجام داد
عظمت هراسآمیزی بر همه جا گسترده شده بود، با یک تکان پیراهن و زیر جامه را از تن در آوردم و به خلیفه گفتم اگر مسأله ایمان مطرح است من هم به حدّ کفایت آن را در خود پدید آوردهام، از او درخواست کردم که عین همان کارهای حیرت انگیز را روی گوشت بدن من نیز انجام دهد.
من به پیروی از دیگران به طرف پیشخوان رفتم و دو درفش را برداشتم؛ خلیفه طبق معمول وردی خواند، درفش را بوسیده و به من رد کرد.
من سخت بر سر غیرت افتاده بودم، هماهنگ با ضربات شورانگیز طبل درفشها را دور سر چرخاندم و با یک ضرب به شکم خود کوفتم به طوریکه اثر شکافتگی باقی ماند، دوباره درفشها را در آوردم و اینبار چنان سخت و محکم زدم که چند سانتیمتر در پوست و گوشت بدنم فرو رفت و نتوانستم آن را بیرون بکشم امّا به هیچوجه وحشت نکردم، زیرا آن را بدتر از ناراحتیهای یک عمل جرّاحی نمیدانستم؛ سرانجام برای بیرون کشیدن آن از خلیفه کمک خواستم، وقتی خلیفه را در کنار خود یافتم از او خواهش کردم سیخها را در لبهایم فرو بَرد! ناگهان خلیفه به وسیله تعداد زیادی از سیخها که همراه داشت کار خود را آغاز کرد.
در این هنگام زنان هندوستانی که از دوستان و مهمانداران ما بودند جیغزنان پا به فرار گذاردند امّا خلیفه به این جنگ و گریزها اعتنا نداشت، او غرق در ایمان و احساس عظمت وجود خویش بود.
اعمال شگفتانگیزی که خلیفه با شمشیر قاطع و خنجرهای برّنده بر روی بدن انجام داد
خلیفه سیخها را که هر کدام از آنها سی و پنج سانتیمتر طول و به اندازه یک جوالدوز قطر داشت در سر و روی من فرو کرد، قسمت تحتانی این سیخکها علامت ماه و ستاره داشت دو تا از این سیخها را از پوست و گوشت چهرهام عبور