مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٧٢ - جریان از حالت عادی بیرون شدن عبدالله و رفتن در میان صحنه و عملیّات را بر خود انجام دادن
میداد، دو پسر بچّه دشنههای تیز را به شدّت و شتاب در سینه خویش فروکردند امّا نه خون بیرون زد و نه آه از نهادشان برآمد! گویا با این کار میخواستند دیگران را در اجرای کامل نقشهای خطرناک خود تشجیع کنند.
در این هنگام خلیفه برخاست و چند سیخ را از گلو و صورت دو کودک عبور داد و این وقت صحنۀ نمایش به مرحلۀ مهیّج خود وارد شد...
کاملاً مانند زورخانههای ایران که هرکس به نوبۀ خود وارد گود میشود و به فراخور حالش عرض اندام میکند یکی دو نفر از بزرگترهای ایشان با تبعیّت از این دو کودک به صحنه قدم گذاشتند و به حضور خلیفه رفتند و زانو زدند، خلیفه هم شمشیری را بوسید و به دستشان داد؛ در این زمان تلاوت آیات قدری بلندتر شد و ما را به یاد آواز خواندن دسته جمعی دراویش ایران انداخت، این دو نفر شمشیرها را طوری دور سرشان میچرخاندند که چشمهای انسان به خواب میرفت و یکمرتبه شمشیر را به شدّت و حِدّت کامل روی بازوی برهنه خودشان میزدند! زنانی که در این سو و آن سو ایستاده بودند از ترس و وحشت روی خود را برگرداندند! آنوقت دیدیم که این دو شمشیرباز، نوک شمشیر را در درون حدقه چشم گذاشتند و با کمال قدرت به داخل فشار دادند.
جریان از حالت عادی بیرون شدن عبدالله و رفتن در میان صحنه و عملیّات را بر خود انجام دادن
ما هر لحظه انتظار داشتیم که تخم چشمان آنها از حدقه بیرون آید لیکن بیناتر شدند! در این حال یکی از آنها از فاصله پنج متری برادرم را مخاطب قرارداد و یکایک اشیاء داخل جیب او را نام برد و اظهار داشت که نور چشمش آنچنان نیرومندتر شده است که قادر به رؤیت ماوراء اجسام است!
با ورود نفر بعدی به داخل معرکه صحنه را مهیّجتر یافتیم، همه آنها از عالم