مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٣٦ - کیفیت ارتباط سیّد بحر العلوم با نورعلیشاه
مجموعه و ظرف علیحده باشد، و اگر قلیان سیّد را بکشد، بیرون برده تطهیر نماید.
الحاصل: بعد از ملاقات، جناب سیّد خطاب فرمودند که:
آقا درویش! این چه همهمهای است که در میان مسلمانان راه انداختهای؟!
در جواب گفت که: من «آقا درویش» نیستم! نام من نورعلیشاه است!
سیّد فرمود: شاهی شما از کجا رسیده؟!
جواب گفت: از جهت سلطنت و غلبه و قدرت بر نفس خود و سایر نفوس!
سیّد فرمود: بر سایر نفوس از کجا؟!
مُضیف میگوید: تصرّفی به ظهور رسید و تغییری پیدا و تحیّری حاصل گردید که از وصف آن عاجز است! و جناب سیّد به من فرمودند: قدری در بیرون در باشید که مرا سخنی است!
بیرون خانه رفته، بنشستم تا وقتی که مرا خواندند؛ و قلیان دیگر که آوردم سیّد بزرگوار به دست خود به ایشان دادند، و در یک ظرف غذا خوردند، و آن شب چنین گذشت.
و جناب سیّد شبی دیگر خواهش ملاقات کرد، به نورعلیشاه گفتم، فرمود: ما را کاری نیست و اگر ایشان را کاری است نزدیک بیایند! لهذا بعضی از شبها که کوچه خلوت میشد جناب سیّد و من عبا بر سر کشیده به منزل شاه میرفتیم.
ولی چون اهالی کربلا به توقّف نورعلیشاه راضی نبودند، به سعی جناب سیّد بحرالعلوم و آقا میر سیّد علی (صاحب ریاض) نورعلیشاه به قصد زیارت مکّۀ معظّمه از سلیمانیّه به جانب موصل مسافرت و مهاجرت جسته، بدان مُلک وارد شد.
و بعضی نوشتهاند که: قریب پنج سال که نورعلیشاه توقّف در عتبات نمود، دوبار او را سمّ دادند و قضا نرسیده بود! و آخرالأمر در ولایت موصل سنۀ هزار و دویست و دوازده (موافق کلمۀ غریب) به جنّت عدن منزل گزید؛ الی آخر ما ذکره.
حضرت آیة الله حاج شیخ عبّاس قوچانی ـدامت برکاتهـ میفرمودند: