مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٣١ - ابیاتی از کتاب
|
سرای توبه که دی کرده بودمش معمور |
||||
|
به یک کرشمه ساقی ببین خراب امشب |
||||
|
مگر خیال توام از جهان نظر بندد |
||||
|
وگرنه بی تو ندارم به دیده خواب امشب |
||||
و در صفحه ٨٠ و ٨١ آورده است:
|
ما عاشقان مستیم افتاده در خرابات |
||||||
|
با ما سخن مگویید از زرق و شید و طامات |
||||||
|
چندان شدیم سرمست از جام عشق جانان |
||||||
|
کز خود نمیشناسیم تسبیح از تحیّات |
||||||
|
ای زن صفت، ز غفلت خواب و خیال تا کی؟ |
||||||
|
مردانهوار بگذر، زین خواب و این خیالات |
||||||
|
از کشف و از کرامات، بیهوده چند لافی |
||||||
|
حیض الرّجال آمد این کشف و این کرامات |
||||||
|
ای زاهد فسرده، دم در دهان فروکش |
||||||
|
از بینشان چه گوئی ناکرده طیّ، مقامات |
||||||
|
تا با خودی تو هرگز دیدار حقّ نبینی |
||||||
|
و آن دم که بیخود آئی با حقّ کنی ملاقات |
||||||
|
تنها نه اندر این بزم نور علی است سرمست |
||||||
|
از جام وحدت حقّ مستند جمله ذرّات |
||||||
* * *
|
هرکه درو فراق یارش نیست |
در حریم وصال بارش نیست |
|
|
زاهد ار عیب باده نوشان کرد |
خبر از سِرِّ کردگارش نیست |
|
|
یار اگر بایدت ز غیر منال |
نیست هرگز گلی که خارش نیست |