مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٢٧ - آقا محمّد علی بهبهانی کرمانشاهی، سیّد معصوم علیشاه و مظفّر علیشاه را کشت
تا آنجا که گوید:
با این همه، مریدانِ نورعلیشاه روز به روز در ازدیاد بودند تا آنکه حکم شد او را با متابعان او اخراج بلد کنند؛ بعد از چندی باز مراجعت کرد.
گویند: که مریدان وی خواستند فتنه انگیزند و خون مجتهد مزبور را بریزند، ولی نورعلیشاه به این معنی راضی نشد؛ تا اینکه باز از کرمانشاه به کربلا و از آنجا به موصل رفت، در این [موقع] مریدان وی به اسم و رسم، شصت هزار نفر بودند، و گمان مردم این بود که در خفیه بسیار مردم معتقد وی بودند، از آن جمله اکثری از مردم ایران به وی در نهانی اظهار عقیدت میکردند.
مورّخ تاریخ وی گوید:[١]
که در روز فوت او دو نفر از اهالی کرمانشاه که علیالظّاهر به حسن ارادت در میان مریدان امتیاز داشتند اسباب نهار وی را چیدند در همان روز دفعةً تشنّجی به او عارض گشته بعد از چند ساعت نفس آخرین کشید؛ چون فحص کردند آن دو نفر را نیافتند.
این صورت، سبب آن شد که گمان کردند که او را زهر دادهاند. فوت او بنابر قول مؤلّف مزبور در روز عاشوراء ١٢١٥ هجری، سه ساعت از طلوع آفتاب برآمده، قریب به مقبرۀ یونس در یک فرسخی موصل، اتفاق افتاد.
بالجمله: چون فوت او این گونه واقع شد نسبت مسموم ساختن او را به آقامحمّد علی مجتهد دادند.
نگارنده گوید: مطابق همه تذکرهها رحلت نورعلیشاه در ١٢١٢ بوده؛ و ظاهراً این قسمت مسمومیّت و تاریخ فوت در ١٢١٥ راجع به مرحوم مظفّرعلی شاه بوده که مدّتی در کرمانشاه در منزل آقا محمّد علی بوده و در سال ١٢١٥ مسموم شده، و در تاریخ ایران سرجان ملکم تخلیط یافته است.
[١]ـ در تعلیقه گوید: از این عبارت مفهوم میشود که در شرح حال نورعلیشاه تاریخی مخصوص در آن اوقات نوشته شده ولی به هیچوجه از آن اطّلاعی نداریم، و شاید در ضمن تواریخ دیگران این مطلب نوشته شده و به آن نیز اطّلاع پیدا نکردهایم.