مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٠٩ - حکایتی از مرحوم میر لوحی صاحب کتاب
هویداست. و نام ایشان را در رؤیا اوّلاً با عنوان «سیّد» و ثانیاً به اسم «هدایتالله» و ثالثاً با لقب «مسترحمی» [دیدن دارای] أسراری است.
قصّهای از آقای آیةالله حاج شیخ عبدالکریم حائری در اهتمام به امورطلاّب
حضرت آقای عمّهزادۀ گرامی آقای حاج سیّد حسن سیّدی گفتند:
ما شبی برای دیدار آیةالله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی به منزلشان رفتیم؛ دیدیم در بیرونی نیستند، و عبائی هم در کنار افتاده بود، پرسیدیم: کجا هستند؛ گفتند: نمیدانیم ولی حالا میآیند. قدری نگذشت که ایشان از در کوچه وارد منزل شدند بدون عبا! و معلوم شد از منزل رفتهاند به گذرخان، و در آنجا یک دارو فروشی بود که سیّدی صاحب آن داروخانه بود و مرحوم حائری گفته بودند که طلاّب دواجات خود را از او تهیّه کنند، و ایشان بعضی از اوقات میرفتند و حساب او را میدادند؛ ایشان به آن داروخانه رفتهاند و برگشتهاند.
مرحوم حاج میرزا مهدی بروجردی که متصدّی امور طلاّب و مدیر عامل بیرونی و مراجعات ایشان بود گفت: آخر حضرت آیةالله، اینطور که نمیشود! و معلوم بود ناراحت شده بود.
مرحوم حائری با کمال نرمی و آرامش لبخندی زده و گفتند: آقا میرزا مهدی ما به دکّان سیّد در گذرخان رفتیم و آنجا هم نشستیم و یک استکان چای هم خوردیم و حالا آمدهایم و اینجا هستیم، شما هر جلوگیری میخواهی به عمل آور.
[حکایتی از مرحوم میر لوحی صاحب کتاب کفایة المهتدین]
آقای حاج سیّد موسی شبیری زنجانی گفتند:
مرحوم آقا سیّد محمّد باقر درچهای و همچنین آقا سیّد جلالالدّین طاهری