مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٠٨ - رؤیایی از مرحوم علاّمه راجع به حاج شیخ محمّد حسین اصفهانی مسجد شاهی
به منزل میآمدم؛ و چه بسا میرفتم و خود او در منزل نبود، زوجهاش در را باز میکرد و من به بیرونی میرفتم و مطالعه میکردم.
یک روز که برای مطالعه رفتم و در زدم زن پشت در آمد و گفت: آقا در منزل نیستند؛ گفتم: من میخواهم کتاب را مطالعه کنم؛ گفت: نمیشود! بالأخره پس از گفت و شنود معلوم شد که دیگر به من اجازۀ مطالعۀ کتاب را نمیدهند.
من از آنجا برگشتم و خیلی متأثّر شدم و بدون آنکه به منزل بروم یکسره به کربلا آمدم و به حرم مطهّر مشرّف شدم و عرض کردم: مولانا! ما این مطالب را برای شما و احقاق حقّ شما مینویسیم و من به این کتاب احتیاج دارم و از شما این کتاب را میخواهم.
از حرم که بیرون آمدم در راه برخورد کردم به آقائی که غالباً مرا به منزلش میبرد و آشنائی داشتم، و پس از صرف نهار رفت و چندین جلد کتاب آورد و گفت: این کتابها از مرحوم والد مانده است و مورد نیاز و مطالعه ما نیست، همه اینها برای شما باشد. من دست بردم و اوّلین کتابی را که برداشتم، دیدم: همان کتاب مورد نیاز ماست که از حضرت تقاضا کرده بودم!
[رؤیایی از مرحوم علاّمه راجع به حاج شیخ محمّد حسین اصفهانی مسجد شاهی]
این حقیر در روزی که از آقا حاج شیخ محمّد حسین اصفهانی مسجد شاهی (صاحب تفسیر، فرزند آقا شیخ محمّد باقر، فرزند آقا شیخ محمّد تقی) بحث بود، شب در عالم رؤیا نام آن مرحوم را به: «سیّد هدایتالله مُستَرحمی، فرزند محمّد باقر بن محمّد تقی» دیدم!
و با ملاحظه، مقامات و درجات او (که هم از تفسیر پیداست و هم از حالات او که برادرزادهاش آقا حاج آقا نورالله نوشته و به ضمیمه تفسیر طبع شده است)