مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٠١ - حکایتی از مرحوم حاج شیخ هاشم قزوینی راجع به اشتباه واضح
هوی و میل ریاست بود؛ با آنکه از زمرۀ نخبگان اصحاب مرحوم آقازاده کفائی (آقازادۀ بزرگ مرحوم آخوند خراسانی) بود و در ردیف مرحوم حاج شیخ مجتبی قزوینی و مرحوم پدر ما (حاج شیخ محمّد کاظم دامغانی) و آقا میرزا مهدی اصفهانی و نظائرُهم بود ولیکن به هیچ وجه حاضر برای ریاست نشد و مقلّد نداشت و نماز جماعت هم نمیخواند! و با آنکه از اساتید و مدرّسین معروف مشهد بود بلکه از ممتازترین مدرّسین از جهت بیان و تقریر بود و معذلک فتوا نداد! ولیکن شاید دورههائی قریب به ده تا پانزده دوره از کتاب مکاسب شیخ را تدریس کرده بود.
نقل میکرد که: شبی که قدری گرفتاری فکری هم داشتم، در موقع مطالعۀ کتاب مکاسب به لغتی برخورد کردم و نفهمیدم معنایش چیست؟ و آن لفظ «لکن» بود هرچه فکر کردم نفهمیدم تا به حدّی که گمان کردم من کتاب فارسی میخوانم و این لفظ «لَگَن» است و باز هم دیدم معنای مناسبی ندارد؛ بالأخره کتاب را به هم گذارده و خوابیدم و صبح که بیدار شدم باز مطالعه کردم و دیدم کتاب، کتاب عربی است ولیکن این لفظ فارسی «لَگَن» در اینجا چه میکند؟!
عیال خود را صدا زدم و گفتم: این کلمه را بخوان! گفت: من غیر از قرآن کتاب عربی بلد نیستم بخوانم، من فقط کتاب فارسی میتوانم بخوانم!
گفتم: همانطور که الفاظ فارسی را میخوانی این را بخوان! آمد و شروع کرد به طریق هجّی کردن که در مکتب یاد گرفته بود، گفت: «لام زِبَرْ لَ، کاف به صدای زیر، نون جزمی: لَکِنْ»
من در دنیائی از حیرت و أسف فرو رفتم که این چه خطائی بود که یک زن بدون سواد تصحیح اشتباه من میکند! و فهمیدم که: إلهی بِیَدِک لا بِیَدِ غیرِک زیادتی و نقصی و نفعی و ضَرّی![١]
[١]ـ همان مصدر، ص ٥٧٧ الی ٥٨١.