مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٨٢ - تفأل به قرآن کریم آیة الله گلپایگانی
خداحافظی! و پیوسته در شهر تبریز مواظب بود که به درویش بیدارعلی برخورد نکند و رویاروی او واقع نشود، لذا هر وقت در بازار از دور بیدارعلی را میدید به گوشهای میخزید و یا در کوچهای و دکّانی مختفی میشد تا درویش بیدارعلی بگذرد.
اتّفاقاً روزی در بازار مواجه با بیدارعلی شد و همینکه خواست مختفی شود بیدارعلی گفت: گِدا! گِدا! من حرفی دارم: (گِدا به اصطلاح ترکهای آذربایجانی به افراد پَست و در مقام ذلّت و فرومایگی میگویند) در آن شب که در رختخواب تغوّط کردی چرا مثل بچّهها تغوّط کردی؟
میهمان شرمنده گفت: سوگند به خدا که من تغوّط نکردم و شرح داستان را مفصّلاً گفت ـ انتهی کلام استاد علاّمه.[١]
اقول: شاید این حکایت بسیار آموزنده باشد و آن، اینکه هر کسی بخواهد گناه خود را به گردن دیگری بیندازد خداوند او را مبتلا به شرمندگی بیشتر میکند؛ چون همانطور که آبرو نزد انسان قیمت دارد آبروی دیگران نیز محترم و ذیقیمت است، و هیچ کس نباید آبروی انسان محترم دیگری را فدای آبروی خود کند، و الغاء گناه از گردن خود و القاء آن را به گردن دیگری در عالم کون و واقع و متن حقیقت عملی مذموم و غلط است، و انسان همیشه باید متوجّه باشد که نظام کون بیدار است و عمل خطای انسان را بدون واکنش و عکسالعمل نخواهد گذاشت.[٢]
تفأل به قرآن کریم آیة الله گلپایگانی
در شب بیست و پنجم شهر ربیع الثّانی ١٤٠٠ هجریّه قمریّه که افتخار ملاقات
[١]ـ این حکایت آموزنده در مهر تابان، ص ٣٣٧ نیز آمده است.
[٢]ـ جنگ ٧، ص ٢٠٧ الی ٢١٠.