مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٦٦ - داستانی از شخصی دهاتی در محضر مرحوم حاج شیخ ابوالقاسم قمّی
روزی من در محضر استادمان حضرت آیةالله حاج میرزا محمّدحسن شیرازی ـ اعلی الله مقامه ـ وارد شدم. ایشان از من سؤال کردند: فلان کس را میشناسی؟ آیا مورد وثوق هست؟ از من نماز و روزه استیجاری خواسته است.
من آن مرد را میشناختم که أبداً مورد وثوق نبود و میدانستم که نماز و روزهها را نمیخواند، نخواستم شرح ماجرا را بدهم، و به همین قدر اکتفا کردم که نمیشناسم و شهادت بر موثّق بودن ایشان نمیدهم.
در این حال مرحوم آقا شیخ حسین یزدی آمد و مرحوم میرزای شیرازی به او گفتند: آیا فلانکس را میشناسی؟ مورد وثوق هست؟ او نماز و روزه استیجاری میخواهد.
مرحوم آقا شیخ حسین یزدی گفت: بله بله، آقا بدهید! بدهید!
پدرم میفرمود: من چیزی نگفتم و میدانستم که آقای شیخ حسین نیز خوب آن مرد را میشناسد و تعجّب کردم از این گفتارش.
چون از خدمت مرحوم میرزا بیرون آمدیم، من به آقا شیخ حسین گفتم: آیا تو میدانی که این مرد نمازها و روزهها را بجا میآورد که در محضر میرزا چنین گفتی؟!
گفت: قسم به خدا اگر بخواند! قسم به خدا اگر یک رکعتش را بخواند! آقاجان! خدا میخواسته است از این راه چیزی به فقرا برسد، و این مرد فقیر بود، و باید این وجوه به فقرا برسد.[١]
[داستانی از شخصی دهاتی در محضر مرحوم حاج شیخ ابوالقاسم قمّی]
حضرت آیةالله آقای حاج سیّد علی لواسانی ـدامت برکاتهـ قضیّۀ شیرینی را از شخصی دهاتی نقل کردند، که خود او این داستان را در محضر مرحوم حاج
[١]ـ جنگ ١٥، ص ٦٧.