مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٦٢ - راجع به آقا شیخ علی محمّد نجف آبادی معروف به آخوندِ گربه
داستانی از مرحوم حاج شیخ محمّد بهاری رحمة الله علیه پس از مرگ
از جمله آنکه میگفت: در جوانی، من شبی در منزل جُنُب شدم و در بین الطّلوعین بود که برای رفتن به حمام حرکت کردم و برای آنکه راه به حمام نزدیکتر شود، از قبرستان و از نزدیکی قبر مرحوم بهاری عبور کردم؛ در همانجا ناگهان مارِ سیاهی غرّش نموده و از سوراخ خود بیرون جهید، و دور گردن من چند دور پیچید.
من مرگ خود را در برابر چشم دیدم؛ و یکباره از خود منقطع شدم و خودم را به خدا سپردم.
در این حال آن مار با زبانی فصیح به من گفت: دیگر از نزدیک قبر مرحوم بهاری با جنابت عبور نکنی!
گفتم: آری عبور نمیکنم! در این حال مار خود را سُست نموده، و از گردن من به روی زمین افتاد و به سوراخ خود رفت.
راجع به آقا شیخ علی محمّد نجف آبادی معروف به آخوندِ گربه
از کرامات و مراقبات ایشان مطالب مهمّی شنیدهام.[١] مرحوم آیة الله حاج سیّد جمال الدّین گلپایگانی میفرمودند: من که از اصفهان به نجف اشرف آمدم، استاد من در سیر و سلوک ایشان بودند؛ و سپس مرا به آقا سیّد احمد طهرانی کربلائی تحویل دادند.
آیة الله حاج آقا سیّد علی لواسانی ـدامت برکاتهـ فرمودند: ایشان در حسینیّۀ شوشتریها در نجف اشرف اقامۀ جماعت داشتند و تمام امور کتابخانۀ
[١]ـ قائل این مطلب، مؤلّف این مجموعه شریف حضرت علاّمه آیة الله حاج سیّد محمد حسین حسینی طهرانی ـ رضوان الله علیه ـ میباشد. (محقّق)