مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٦٠ - توسّل به حضرت سیّدالشّهداء علیه السّلام و شفا دادن حضرت رضا علیه السّلام بیمارِ در آستانه مرگ را
بر روی این بیمار انجام دادند، به هیچوجه مؤثّر واقع نشد؛ مریض در روی تخت افتاده، در یک دست سرنگ قند، و در دست دیگر سرنگ تزریق خون بود، تا کمکم بیمار در آستانۀ مرگ رفت و تمام علائم مرگ در او مشهود شد و دیگر همه اطبّاء کار او را تمام شده یافتند و دستور دادند که سرنگ قند و سرنگ خون را بردارند.
این خانم دکتر میگوید: حالا سرنگ خون را برندارید، و احتیاطاً بگذارید شاید خدا شفا دهد!
اطبّاء همگی به طور بیاهمیّتی بدین مطلب و سبک شمردن این گفتار، تخت مریض را ترک کردند، زیرا که نه تنها مرگ او را حتمی میدانستند بلکه این بیمار را مرده مییافتند.
همینکه اطبّاء بیرون میروند این خانم دکتر از اطاق این مریض در سرسرا میآید و متوسّل میشود به حضرت سیّدالشّهداء علیهالسّلام و عرض میکند: این بیمار بچههای خرد و کودکهای نو سال دارد و اگر بمیرد همه این اطفال بیخانمان میشوند شما را به مقام و عظمت خود، او را شفا دهید!
این را میگوید و به اطاق مریض برمیگردد و میبیند بیمار نشسته است.
سر و صدا میشود، غوغائی میشود، همۀ اطبّاء بدین اطاق بیمار میآیند و همه غرق در تحیّر میگردند و در عالمی از بُهت فرومیروند.
بیمار میگوید: من مُردم و مرا به آسمان بالا بردند تا جائی که حضرت سیّدالشّهداء و حضرت اباالفضل و حضرت امام رضا علیهمالسّلام بودند. حضرت رضا علیهالسّلام به من فرمودند: بنا بود شما بیائید ولیکن از جهت توسّل خانم دکتر، شما را برمیگردانیم و شما به سلامت میزائید و این طفل را هم خود شما بزرگ خواهید کرد!
و به خانم دکتر بگو: دو سال است ما منتظر شما هستیم! چرا نزد ما نمیآئی!