مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٤٢ - حکایت شیری که سر راه آقا شیخ محمّد تقی بافقی در راه کربلا خوابیده بود
[حکایت شیری که سر راه آقا شیخ محمّد تقی بافقی در راه کربلا خوابیده بود]
آقای آقا شیخ عبّاس قوچانی ـ دامت برکاته ـ نقل کردند به واسطه از آقا سیّد علی فرزند مرحوم آقا سیّد محمّد کاظم یزدی از مرحوم آقای شیخ محمّد تقی بافقی یزدی، قضیّه ذیل را نقل نمودند که آقای سیّد علی میفرمودند:
عادت مرحوم شیخ محمّد تقی این بود که هر صبح پنجشنبه از نجف پیاده به سمت کربلا حرکت مینمودند، شب را در کربلا زیارت و صبح جمعه پیاده مراجعت به نجف اشرف مینمودند و به تحصیل خود ادامه میدادند؛ این دأب و عادت همیشگی مرحوم شیخ بود.
تا آنکه چندی مرحوم شیخ این عادت را ترک نمود ولی گاهگاهی صبح پنجشنبه با رجوع به استخاره به سمت کربلا حرکت میکرد.
قضیّه را از شیخ پرسیدم، ایشان اظهار داشتند: من عادتاً به کربلا میرفتم تا آنکه در بین راه دیدم شیری عظیم الجثّه به روی زمین خوابیده است! ترس و وحشت عجیبی مرا فرا گرفت و چون از خان نخلیه گذشته و راه به کربلا نزدیک بود و گنبد مطهّر نمایان بود یک مرّة چشمم به گنبد افتاده و متوسّل به حضرت سیّدالشّهداء علیهالسّلام شدم.
در عین حالی که شیر دستهای خود را حرکت داده و تمدّد اعصاب مینمود و خود را برای حمله به من آماده میساخت ناگهان دوباره دستهای خود را جمع نموده و خوابید! ولی من باز قدرت بر حرکت نداشتم؛ زیرا حدّت چشمهای او که به من نظر افکنده بود رمق را از من ربوده و پایم را برای رفتن سست نموده بود، در این حال نیز شیر سر خود را روی دستهای خود گذارده و چشمهای خود را بست و من مطمئن شدم که قصدی به من ندارد، در این حال راه خود را