مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٤٠ - شفا یافتن اسماعیل هرقلی توسط امام زمان علیه السّلام
میکردم تا آنکه دیگر پس از مقدار بسیاری مسافت که طی نموده کمکم از نظرم محو شدند.
به شهر رو آوردم، از کسبه سؤال کردم شما این چهار نفر اسب سوار را دیدید؟ همه گفتند: بلی.
گفتم: آنها را میشناختید؟ گفتند: نه؛ ولکن ظاهراً گوسفنددارانی هستند که با اسب به گوسفندهای خود رسیدگی میکنند.
گفتم: اشتباه میکنید! یکی از آنها امام زمان عجّل الله تعالی فرجه و دیگری حضرت خضر علیهالسّلام و دو دیگر را نمیشناختم.
گفتند: از کجا میدانی؟ شرح واقعه بیان نمودم.
گفتند: پایت را باز کن ببینیم! و اتّفاقاً تا آنوقت من متوجّه پای خود به هیچوجه نبودم. پای خود را باز کردم دیدم ابداً اثری از زخم و جای زخم نیست، مثل ران معمولی! به طوریکه امر بر خودم مشتبه شد و گفتم شاید پای دیگرم زخم بوده؟ پای دیگر را ملاحظه نمودم دیدم اثری از زخم در او هم نیست! مردم ازدحام کردند و لباسهای مرا پاره نموده به قصد تبرّک و شفا بردند، و من یکی دو روز زیارت نموده مراجعت کردم.
داستان در تمام شهرها انتشار پیدا کرده و جمعیّتی بسیار از بغداد آماده بودند که در موقع مراجعت مرا ببینند.
در مراجعت اولین کسی که تا بیرون شهر بغداد به استقبال من آمد سیّد بن طاووس بود، فرمود: اسماعیل داستانی چنین شنیدم! عرض کردم: بلی! فرمود: ببینم ران شما را! پای خود را نشان دادم، چون سیّد قبلاً با جراحات فراوان دیده بود این هنگام به مجرّد دیدن بیهوش شده به روی زمین افتاد! مردم دسته دسته آمده و ملاحظه نموده.
بالجمله خلیفه بغداد برای ملاقات آمد؛ سیّد بن طاووس قبل از دیدن فرمود: