منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ١١٢ - و من خطبة له
آگاه باشيد كه بدترين گفتار دروغ است و بدرستى آن بد بنياد حرف مىزند پس دروغ مىگويد و وعده مىدهد پس خلف وعده ميكند، و سؤال ميكند پس اصرار مىنمايد در سؤال، و سؤال كرده مىشود پس بخل مىورزد از قضاء آمال، و خيانت ميكند در عهد و پيمان، و قطع رحم ميكند از خويشان، پس اگر واقع شود آن بد خصال در نزد قتال و جدال پس چه بزرگ نهى كننده است و امر نماينده مادامى كه شمشيرها شروع نكردهاند در محل شروع خود.
يعنى ما دامى كه نايره حرب مشتعل نشده است دعوى سر كردگى ميكند و مشغول امر و نهى مىشود، پس چون زمان ضرب و شست رسيد و شجاعان روزگار مشغول كارزار گرديد ميباشد بزرگترين حيله آن با تزوير اين كه بذل كند بمردمان دبر خود را و باين واسطه و تدبير از دم شمشير آبدار نجات يابد چنانچه در جنگ صفين امام عالميان قصد آن بدبخت بىدين را نمود و او خودش را از اسب بزمين انداخت و آن مردود ابتر علاجى از مرگ بغير از كشف از قبل و دبر خويش نيافت پس آن معدن حيا و عفت از سوئت آن بدبخت رو بتافت و بازگشت.
پس مىفرمايد آگاه باشيد بخدا سوگند كه بازميدارد مرا از بازى كردن ذكر موت، و بازميدارد ابن نابغه را از گفتار حق فراموشى آخرت، و بدرستى كه آن بيعت نكرد بمعاويه تا اين كه شرط كرد از براى وى كه عطا كند باو عطاء قليلى و ببخشد او را بر ترك دين رشوت حقيرى كه عبارت باشد از حكومت دو روزه مصر.
و من خطبة له ٧ و هى الرابعة و الثمانون من المختار في باب الخطب
و أشهد أن لا إله إلّا اللَّه وحده لا شريك له، الأوّل لا شيء قبله و الآخر لا غاية له، لا تقع الأوهام له على صفة، و لا تعقد القلوب منه