منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ١٦٧ - الترجمة
غايت حلم، و ميانه روى در بى نيازى، و خضوع و خشوعى در عبادت، و استغنائى در عين فقر، و صبرى در حالت شدّت، و طلبى در كسب حلال، و خوشحالى در هدايت، و كناره جوئى از طمع، مىكند عملهاى نيكو را و حال آنكه ترسناك است، روز را بشب مىآورد و حال آنكه همّت او مصروف بشكر است، و شب را بصبح مىرساند و حال آنكه همتش مصروف ذكر است.
بيتوته مىكند در حالتى كه ترسناك است، صباح مىكند در حالتى كه خوشحال، ترسناكى از جهت آنچه كه ترسانده شده از غفلت در عبادت، و خوشحالى بجهت آن چيزى كه رسيده است از فضل و رحمت، اگر دشوار بگيرد بر او نفس او در چيزى كه ناخوش دارد نمىبخشد بنفس خود خواهش او را در چيزى كه دوست دارد آنرا.
چشم روشنى او در نعيم آخرت جاودانيست، و زهد او در لذت دنياى فانى، مخلوط ميكند حلم را بعلم، و گفتار را بكردار، مىبينى او را كه نزديكست آرزوى او، اندك است لغزش او، ترسانست قلب او، قانعست نفس او، اندكست اكل او آسانست كار او، محفوظست دين او، مرده است شهوت او، فرو نشانده شده است خشم او.
خير از او اميد گرفته شده است، و شرّ از او أيمن شده، اگر در ميان غافلان باشد نوشته مىشود از ذكر كنندگان، و اگر در زمره ذاكران باشد نوشته نمىشود از غفلت كنندگان، عفو ميكند از كسى كه ظلم نمايد او را، و عطا ميكند بكسى كه محروم نمايد او را، و صله رحم بجا مىآورد با كسى كه قطع صله رحم او كرده است.
دور است از مردم فحش گفتن او، نرم و ملايمست گفتار او، غايب است از مردمان بدى او، حاضر است از براى ايشان نيكى او، اقبال كننده است خير او، ادبار كننده است شرّ او.
و در شدايد روزگار صاحب تمكين و وقار است، و در مصايب صبر كننده و بردبار، و در حالت وسعت شاكر، ظلم نمىكند بر كسى كه دشمن دارد، و مرتكب