منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ١٦٦ - الترجمة
اعتماد مىكنند بان و مايل مىشوند بسوى آن آيه از جهت طمع آن بشارت و مطلع باشد نفسهايشان بسوى آن از روى شوق و گمان كنند كه آن آيه- يعنى وعده بهشت كه مضمون آن آيه است- پيش چشم ايشان است.
و اگر بگذرند بايه كه در آن ترساندن از عذاب باشد متوجه باشند بسوى آن با گوشهاى قلبهاى خودشان، و گمان مىكنند كه صداى افروخته شدن جهنم و شيون اهل آن در بيخهاى گوشهاى ايشانست، پس ايشان خم شوندگان باشند بر كمرهاى خود، پهن سازندگان باشند مر پيشانيهاى خود را و كفهاى دست خود را و زانوهاى خود را و سرهاى پاهاى خودشان را، تضرّع مىكنند بسوى خدا در وا كردن گردنهاى ايشان را از زنجير عذاب.
و أما حالت ايشان در روز پس صاحبان حلم و علمند، نيكو كارانند، پرهيز كارانند، بتحقيق كه باريك كرده و كاهانده است ايشان را ترس خدا مثل باريك شدن چوب تير تراشيده شده، نگاه مىكند بسوى ايشان نگاه كننده پس گمان مىكند كه ايشان مريضانند و حال آنكه نيست در اين جماعت مرضى، و مىگويد كه خبط آوردهاند و حال آنكه هر آينه آميخته بايشان امر بزرگى كه اشتياق و عشق بلقاء خدا باشد.
راضى نمىشوند در عبادات و عملهاى خودشان باندك، و بسيار نمىشمارند بسيار را، پس ايشان هميشه بنفسهاى خود تهمت مىزنند بجهت قصور در بندگى و از عبادات خود ترسنا كند، اگر تزكيه كرده شود يكى از ايشان مىترسد از آن چيزى كه در باره او گفته شده پس مىگويد كه: من داناترم بنفس خودم از غير خودم و پروردگار من داناتر است از من بنفس من، با خدايا مؤاخذه مكن مرا بسبب آنچه گفتند در باره من، و بگردان مرا بهتر از آنچه گمان بردند در حق من، و بيامرز از براى من گناهى را كه ايشان نمىدانند.
پس از علامت يكى از ايشانست اين كه تو مىبينى از براى او قوّتى در دين، و احتياطى در نرمى، و ايمانى در كمال يقين، و حرصى در تحصيل علم، و علمى در