منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ١٠٤ - الترجمة
ديگر آن، پس أمر فرمود آن را باين پس پيش آمد بسوى او نصف آن درخت مانند عجبترين روى آوردن و سختترين آن از روى آواز پس نزديك شد كه پيچيده شود بحضرت رسول خدا پس گفتند آن ملاعين از روى كفر و ستيزهگى پس أمر كن اين نصف را برگردد بسوى آن نصف ديگر چنانكه در اصل بود، پس أمر فرمود او را پس برگشت.
پس گفتم من: لا إله إلّا اللّه بدرستى كه من أوّل ايمان آورندهام بتو يا رسول اللّه و أوّل كسى هستم كه ايمان آورد باين كه آن درخت كرد آنچه كرد بفرمان خدا از جهت تصديق پيغمبرى تو و تعظيم فرمايش تو.
پس گفتند آن كفّار شقاوت آثار جميعا كه تو جادوگر دروغ گوئى عجيب و غريب است سحر تو چابك و سبك دستى در آن، و تصديق نمىكند تو را در پيغمبرى تو مگر مثل اين- و قصد مىكردند در اين حرف مرا- و بدرستى كه من از قومى هستم كه اخذ نمىكند ايشان را در راه خدا ملامت هيچ ملامت كننده كه علامت ايشان علامت صدّيقين است، و كلام ايشان كلام نيكوكاران، آباد كنندگان شبند بعبادت، و منارهاى روزند بهدايت، چنگ زنندگانند بريسمان محكم قرآن، زنده ميكنند شريعت إلهى و سنّت رسالت پناهى را، تكبّر نمىنمايند، بلندى نمىجويند، حقد و حسد نمىكنند، در راه فساد نمىپويند، قلبهاى ايشان در بهشت برينست و بدنهاى ايشان مشغول عبادت ربّ العالمين، و الحمد للّه و الصّلاة على محمّد و آله.
قال الشارح المحتاج إلى غفران ربّه:
هذا آخر المجلّد الخامس[١] من مجلّدات منهاج البراعة، و يتلوه إنشاء اللّه المجلد السّادس بتوفيق منه سبحانه، و قد يسّر اللّه بفضله الواسع ختامه، و بكرمه السّابغ اتمامه بعد حصول الاياس و تفرّق الحواس و اضطراب النّاس و اختلال الحال بداهية دهيا، و بليّة عظمى، و زلزلة شديدة أدّب اللّه أهل بلدنا بها في هذه الأيام،
[١]- حسب تجزأته قدّس سرّه على ما فى الطبعة الأولى