تحف العقول ت حسن زاده - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٤٠٧ - سخنان كوتاهى از امام حسن
١٠- امام حسن ٧ هنگام صلح با معاويه، [به طرفداران خود] فرمود: به خدا سوگند! ما از نبرد با مردم شام برنگشتيم [نه از روى شك بود و نه پشيمانى و جز اين نبود كه با شاميان نبرد كرديم] در حالى كه سلامت دل داشتيم و پايدارى. پس سلامت دل به دشمنى و پايدارى به بىتابى تبديل شد و شما مردم كوفه، در شروع به جنگ با شاميان، دين خودتان را بر دنياى خود ترجيح مىداديد و امروز دنياى خودتان را بر دين خود ترجيح مىدهيد؟! ١١- من هيچ كس را نمىشناسم مگر آن كه ميان خود و پروردگارش حماقتى نشان مىدهد.
١٢- به امام حسن ٧ گفته شد: در تو عظمت است! فرمود: بلكه در من عزّت است؛ زيرا خداوند فرموده است: «عزّت از آن خدا و از آن پيامبر او و از آن مؤمنان است» [سوره منافقون (٦٣)، آيه ٨].
١٣- [امام حسن ٧ در وصف برادر شايستهاى كه داشت فرموده]: او از ديدگاه من از همه مردم بزرگتر بود و اساس بزرگى او به ديده من، كوچكى دنيا در ديده او بود، از سلطه جهل برون بود، دست دراز نمىكرد مگر نزد كسى كه مورد اعتماد بود و سودى [براى مسلمانان] در آن مورد نظر، نه شكايتى داشت و نه خشمگين و ناخشنود بود، بيشتر روزگارش را خموش بود، اگر سخن مىگفت بر گويندگان و زبانآوران غلبه مىيافت. مردى افتاده بود و مردم ناتوانش مىانگاشتند امّا همين كه زمان كوشش و جديّت فرا مىرسيد، شير بيشه را مىماند! چون با دانشمندان جلسه داشت به شنيدن بيشتر شيفته بود تا به گفتن. اگر در سخن مغلوب مىشد در خاموشى مغلوب نمىشد.
اگر كارى را مىكرد، مىگفت و اگر نمىكرد، نمىگفت. اگر دو كار به او پيشنهاد مىشد كه نمىدانست كدام يك از آنها خدا پسندانهتر است آن را نمىپذيرفت كه نفس پسندانه بود، هيچ كس را به كارى كه زمينه عذر آوردن در آن بود سرزنش نمىكرد.
١٤- هر كه هميشه به مسجد رفت و آمد داشته باشد يكى از اين هشت چيز نصيبش گردد: نشانهاى محكم، برادرى قابل استفاده [علمى و معنوى]، دانشى تازه، رحمتى مورد انتظار، سخنى كه به راه راست هدايت نمايد يا از هلاكت برهاند و ترك گناهان از روى شرم و حيا يا از ترس خدا.