تحف العقول ت حسن زاده - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣٢٧ - فرمايش على
و تو مىدانى كه مردم همراه پادشاهان و حاكمان، پيروان دنيا هستند و اين دنيا هدف آنهاست مگر كسى كه خداوندش از اين خطر [دنياطلبى و دنياپرستى] نگه داشته باشد و اين يكى از آن چهار كس است.
دومى: مردى است چيزى از رسول خدا ٦ شنيده، امّا غلط دريافته و درستش را به خاطر نسپرده و آگاهانه دروغ نگفته است، آن سخن در دست اوست، و آن را به كار مىبندد و همه جا مىگويد كه اين سخن را از خود پيامبر ٦ شنيدهام. و اگر مردم مىدانستند كه او غلط دريافته [و برداشت نموده] از او نمىپذيرفتند و اگر خودش هم به اشتباهش پى مىبرد آن را ترك مىكرد و به كار نمىبست. اين هم دومى.
سومى: مردى است كه از رسول خدا ٦ چيزى شنيده كه بدان فرمان داده، سپس از آن نهى كرده است، بىآن كه او از آن نهى آگاه شده باشد، يا شنيده است كه از كارى نهى فرموده، سپس به آن فرمان داده است، بىآن كه او از آن فرمان مطّلع شده باشد؛ بنا بر اين، او منسوخ را شنيده ولى ناسخ را نشنيده است. اگر مردم پى مىبردند كه آن منسوخ است آن را ترك مىكردند و خود او نيز آن را ترك مىگفت. اين هم وصف سومى.
و چهارمى: فردى است كه بر خدا و پيامبرش دروغ نمىبندد و از بيم خدا و بزرگداشت رسول خدا ٦، دروغ را دشمن مىدارد و نيز دستخوش خطا و اشتباه نگرديده و آن را كه به خاطر سپرده همان است كه شنيده بلكه هر چه نشنيده به درستى به خاطر سپرده و آن گونه كه شنيده بازگو كرده: نه در آن افزوده و نه از آن كاسته است؛ ناسخ را به خاطر سپرده و به كار مىبندد و منسوخ را به خاطر سپرده و ترك كرده است؛ زيرا امر رسول خدا ٦ همانند قرآن، ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه دارد.
پيامبر ٦ فرمانى صادر مىكرد كه مانند قرآن دو جنبه داشت: كلام عامّ و كلام خاصّ و به درستى كه خداوند عزّ و جلّ فرموده است: «آنچه را پيامبر به شما داد بگيريد و از آنچه شما را بازداشت باز ايستيد» [سوره حشر (٥٩)، آيه ٧]. و كسى بود كه گفته او را مىشنيد و نمىفهميد و نمىدانست مقصود خدا و پيامبرش از آن چيست، ولى به همان صورت آن را حفظ مىكرد بىآن كه به معنى آن معرفتى پيدا كرده باشد و چنان نبود كه همه اصحاب پيامبر ٦ از ايشان چيزى پرسيده و فهم آن سخن را خواسته باشند؛ تا آنجا كه، بعضى دلشان مىخواست كه عربى باديهنشين يا تازه واردى يا ذمّى بيايد و از پيامبر چيزى بپرسد تا آنها گوش بدان فرا دهند و پاسخ را بفهمند.