تحف العقول ت حسن زاده - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ١٣٧ - نامه أمير المؤمنين على
هر غم و اندوهى كه به تو روى آرد، با دل نهادن بر شكيبايى و نيك اعتقادى، آن را از خود دور ساز. هر كه عدالت را رها كرد به جور و ستم گراييد. چه نيكو بهرهمندى است براى مرد قناعت كردن. حسودى از بدترين همراهان آدمى است. در نوميدى تقصيركارى است. بخل، سرزنش را به سوى خود مىكشد. دوست به منزله خويشاوند است. دوست حقيقى كسى است كه در پشت سر صادقانه سخن گويد. هوا و هوس شريك كورى [رنج و الم] است. توقّف هنگام سرگردانى، از توفيق است.
نيك اعتقادى چه خوب غم زدايى است. سرانجام دروغ نكوهش است. سلامت در راستى است. سرانجام دروغ بدترين سرانجام است.
چه بسا بيگانهاى كه خويشاوندتر از خويشاوند است و چه بسا خويشاوندى كه از بيگانه، بيگانهتر است. غريب كسى است كه او را دوستى نباشد. مبادا بدگمانى تو را از دوست محروم سازد. هر كس پرهيز كند تندرستى يابد. آن كه پاى از حقّ بيرون نهد به تنگنا افتد. هر كه اندازه خود بداند، قدر و منزلتش باقى بماند. چه خوب خلقى است بزرگ منشى. پستترين پستيها ستم به هنگام قدرت است.
حيا وسيله رسيدن به هر زيبائى و محكمترين دستگيره پرهيزگارى است.
استوارترين رشته پيوند، رشته پيوند ميان تو و خداست. هر كس گلايهات را بپذيرد بر تو منّت نهد. زيادهروى در سرزنش كردن، آتش لجبازى را شعلهور سازد.
چه بسا فرد مبتلا به بيمارى سخت و خطرناك بهبود يافت و فرد تندرست به آن جهان شتافت. آنجا كه طمع به هلاكت كشاند، نوميد ماندن به منزله يافتن باشد.
هر عيبى آشكار نگردد و به هر واجبى نتوان رسيد. چه بسا بينا در راه به خطا افتد و تهى چشم به راه راست رود. نه هر جويندهاى يابنده است و نه هر خوددارىكنندهاى نجات يابنده. انجام دادن كارهاى بد را واپس افكن؛ چه هر گاه خواهى، توانى بشتابى و به آن دست يابى. اگر خواهى احسان بينى، به ديگران احسان كن. برادرت را با هر ويژگى كه دارد بپذير. زياد اهل گلايه كردن مباش كه كينه را برانگيزد و به دشمنى منجر شود. پوزش بخواه از آن كه اميد دارى پوزش پذير باشد. بريدن از نادان برابر پيوستن به داناست. حفظ خانواده، از بزرگوارى است. هر كه با روزگار درافتاد برافتاد و هر كه بر آن خرده گيرد، خود در خشم شود. انتقام چه قدر به ستمكاران نزديك است.
سزاوارترين رفتار با پيمان شكن، وفادارى نكردن با اوست.