تحف العقول ت حسن زاده - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٨١٥ - چون مأمون عباسى تصميم گرفت كه دخترش ام الفضل را به امام ابو جعفر محمد بن على الرضا
و هر كه به روزى كم خشنود باشد، كردار كم او پذيرفته آيد و هر كه به [روزى] حلال اندك خشنود باشد هزينههاى [زندگى] او كاهش يابد و خانوادهاش نعمت يابند و خداوند او را به درد و درمان دنيا، بينا سازد و او را سالم، از دنيا به بهشت ببرد.
٤٨- ابن سكّيت به امام رضا ٧ عرض كرد: امروز حجّت بر مردم چيست؟ امام ٧ فرمود: همان خرد باشد كه انسان به وسيله آن، راستگوى بر خدا را مىشناسد و او را تصديق مىكند و از دروغ پرداز بر خدا آگاهى مىيابد و او را تكذيب مىكند، پس ابن سكّيت گفت: به خدا سوگند كه اين همان پاسخ [درست] است.
٤٩- مرد، دست مرد ديگرى را نبايستى ببوسد؛ چرا كه بوسيدن دستش همانند نماز گزاردن بر اوست.
٥٠- بوسيدن مادر بر لب او و بوسيدن خواهر بر گونه او و بوسيدن امام ميان دو چشمش باشد.
٥١- براى تنگ نظر آسودگى و براى حسدورز لذّت و براى پادشاهان وفا و براى دروغ پرداز جوانمردى نباشد.
سخنان امام جواد ٧ آنچه از امام جواد محمّد بن على در اين زمينهها (اخلاق و حكمت و غيره) نقل شده است.
چون مأمون عباسى تصميم گرفت كه دخترش امّ الفضل را به امام ابو جعفر محمّد بن على الرضا ٧ تزويج نمايد
خاندان نزديكش نزد او آمدند و گفتند:
اى امير مؤمنان! تو را سوگند مىدهيم كه مبادا اقدامى كنى كه امرى را كه به دست ماست از دست ما به در كنى و جامه عزّت خلافت را كه پوشيدهايم از تن ما بكنى و تو خوب مىدانى قضايايى كه ميان ما و آل على از قديم تا امروز بوده به چه صورتى است. مأمون گفت: خاموش باشيد، من از هيچ يك از شما در باره او چيزى نپذيرم. گفتند: اى امير مؤمنان! تو دختر و نور ديدهات را به همسرى پسر بچهاى درمىآورى كه هنوز دين خدا را نيك نفهميده است