تحف العقول ت حسن زاده - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٤٨٧ - نامه امام سجاد
و اگر چيزى را حرام شمارى حرامش شمارند در حالى كه تو شرائط و شايستگى چنين كارى را ندارى؛ امّا دلبستگى آنان به تو زمينه ساز چنين نفوذى بوده است و از طرف ديگر، از دست رفتن علمايشان و چيرگى نادانى بر تو و هم بر ايشان و رياست دوستى و دنياطلبى تو و ايشان، همه، پشتوانه اين محبوبيّت شده است. آيا توجّه ندارى كه تو در نادانى و فريبكارى غوطهورى و مردم در بلا و فتنه گرفتارند؟ آرى، اين تو بودى كه آنها را در بلا و فتنه درافكندى و از كار و زندگى بازداشتى و از اينكه تو را در آن موقعيّت مىبينند، شيفته آنند كه به آن موقعيّت علمى تو نائل شوند كه تو نائلشدهاى يا دريابند آن را كه تو دريافتهاى، ولى توسط تو به دريائى افتادند كه ژرفاى آن دانسته نشود و به بلائى گرفتار آمدند كه اندازه آن معلوم نگردد. خدا به داد ما و تو برسد و هو المستعان.
امّا بعد؛ اينك تصميم بگير از وضعى كه براى خود ساختى روى گردانى تا به نيكان بپيوندى كه در جامههاى ژنده به خاك سپرده شدند و چندان از شدّت گرسنگى رياضت مىكشيدند كه شكمشان به پشتشان چسبيده بود و ميان آنها و خدا حجابى نبود و نه دنيا توانست آنان را فريب دهد و نه خود فريفته دنيا شدند. [آرى] آنها شيفتگى را پيشه ساختند و به جستجو پرداختند و بىدرنگ به نيكان پيوستند. اگر دنيا در جان توى پيرمرد دانشمند مردنى چنين رخنه كرده، پس آن نوجوان كه نه علم چندانى دارد و نه رأى پختهاى و نه عقل نابى، تكليفش چيست؟ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ! پس به چه كسى بايد پناه برد؟ به چه كسى بايد گلايه كرد؟ ما گلايه و درد دل خود و آنچه را كه در تو مشاهده مىكنيم به درگاه خدا عرضه مىداريم و مصيبتى كه از جانب تو به ما رسيده به حساب خدا مىگذاريم. اينك نيك بنگر كه چگونه بايد سپاسمند باشى از كسى كه تو را تغذيه [مادى و معنوى] كرده، چه در خردسالى و چه در بزرگسالى. و چگونه تجليل مىكنى از كسى كه در پرتو دين خود تو را به خوشنامى معروف ساخته است؟ و چگونه از كسوت آن كس كه تو را با پوشاندن كسوت و پوشش خود در ميان مردم آبرومند ساخته حفاظت مىكنى؟ و چگونه است نزديكى و دورى تو از آن كس كه تو را فرمان نزديكى و فروتنى داده است؟ تو را چه شده كه از خواب غفلت بيدار نمىشوى و از لغزش خويش باز نمىايستى تا بگويى: سوگند به خدا كه من در تمام عمر خود يك بار هم نشد كه به پا خيزم و محض رضاى خدا، دين خدا را زنده سازم يا باطلى را بميرانم. پس اين است سپاسمندى تو، از كسى كه تأمين زندگى تو را به عهده گرفته است.