تحف العقول ت حسن زاده - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٤٧١ - و اما حق خويشاوندى
و آنچه مىدانى به او بنمايانى، آنسان كه اگر جاى او بودى، همان گونه عمل مىكردى و اين رهنمود دادن مىبايست با نيكوئى و نرم خويى باشد چرا كه نرم خويى، اندوه را بدر كند و سختگيرى، هم دلى را گريزان سازد و چنانچه تدبيرى براى او نيافتى ولى كسى را مىشناسى كه به نظر او اطمينان دارى و خودت، رهنمود او را مىپسندى، او را به آن شخص راهنمايى كنى و نشان بدهى پس در اين صورت در خيرخواهى به او كوتاهى نكردهاى و در نيكى رسانى بدو كم كارى ننمودهاى. و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه.
٤٠- و امّا حقّ مشاور تو اين است كه در نظرى كه بر وفق مراد تو نيست و او به تو مشاوره داده است، متّهمش نكنى چرا كه به راستى اين ناهماهنگى بين نظر او و تو، همان گوناگونى و اختلاف بين نظرات مردم است. پس اگر به راهنمايى او بدگمانى، مختار مىباشى ولى متّهم كردن كسى كه به عقيده تو سزاوار مشاوره بوده، شايسته نيست و براى اين كه نظرش را به تو نمايانده و به نيكى به تو مشاوره داده است، سپاسداريش را وامگذارى و چون نظرى مناسب خواست تو داد، خدا را شكر كنى و اين نظر را با سپاسگزارى از برادرت قبول نمايى و در پى فرصتى باشى كه اگر از تو مشاورهاى خواست همان گونه جبران نمايى. و لا قوّة الّا باللَّه.
٤١- و امّا حقّ اندرزجوى تو اين است كه تا بدان جا كه سزاوار اوست و تاب مىآورد، پندش دهى و آن گونه سخن گويى كه به گوشش نيكو آيد و توان فهمش را داشته باشد؛ چرا كه هر عقلى شايسته نوعى از سخن است كه آن را بفهمد و متوجّه شود ولى مىبايست شيوهات مهرورزى باشد. و لا قوّة الّا باللَّه.
٤٢- و امّا حقّ اندرزگوى تو اين است كه براى او افتادگى كنى و از چشمه پندش، دلت را سيراب كنى و بدو گوش بدارى تا پندش را بدانى؛ آنگاه در پندش انديشه نمايى؛ پس چنانچه به درستى پندت داده خدا را سپاس بگزارى و از او پذيرا باشى و ارزش رهنمودش را بدانى و اگر تو را رهنمودى نادرست داده با او، با محبّت برخورد كنى