تحف العقول ت حسن زاده - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣١٥ - وصف دنيا براى تقوا پيشگان توسط أمير المؤمنين على
در حالى كه دنيا بانگ برداشته است كه جداشدنى است و فرياد كرده است كه ناماندنى است و خود را به نيستى هشدار داده و با محنت و بلاى خود، محنت را نمايش داده و با شادمانى خود به شوق شادمانى انداخته شامگاه با مصيبتى جانگداز گذشت و بامداد با نعمت و عافيت برگشت تا بترساند و مشتاق گرداند. مردمى هنگام پشيمانى آن را به باد مذمّت گيرند. به همگان، به درستى خدمت كرده و به آنها يادآورى نموده تا به ياد دارند و اندرز داده تا پند پذير گردند و بيم داده تا بترسند و تشويق كرده تا شيفته شوند؛ پس اى نكوهنده دنيا كه خود فريفته نيرنگهاى آن هستى! دنيا كى نزد تو شايسته مذمّت بوده؟
بلكه كى تو را به خود به فريب كشيده؟ آيا به خفتنگاههاى پدرانت كه در آنجا به خواب مرگ رفتهاند و استخوانهايشان پوسيده تو را فريفته يا به خوابگاههاى ابدى مادرانت كه در خاك آرميدهاند؟ چه بسيار بيمارانى را كه به دست خود پرستارى كردى و با پنجه خود تيمار داشتى و براى آنان نسخه تهيه كردى و از پزشكان، اوصاف بيماريشان را جويا شدى و به مقصود خود دست نيافتى و حاجتت [كه بهبود آنان را خواهان بودى] بر نيامد. دنيا خود را به خاطر آن برايت مجسّم كرد و با اين كار، حال آن بيمار حال فرداى تو را به تصوير كشيد كه نه دوستانت به تو سودى رسانند و نه فريادت به جايى برسد، هنگامى كه نشانههاى مرگ بر تو سخت و دشوار گردد و سوز دلهاى دردناكت افزون شود، آن لحظه كه ناله سودى نبخشد و شيون و زارى از مرگ جلوگيرى نكند. تنگ سينه را سخت بكشد و گلو را بگيرد. گوش به فرياد ندهد و از دعا و نفرين نهراسد. اى دريغا از اندوه هنگام مرگ! سپس او را بر تابوتى چوبين بر سر چهار دست ببرند و در گورش بخوابانند، خوابى طولانى و قبرى تنگ! تاب و توان رفته و رشته عمرش گسيخته و مهرورزانش به دور افكنده و نوازشگرانش دست نوازش از او برداشته، دوستانش نزديك نشوند و هيچ زائرى نزدش نيارامد و خانهاش نظمى پيدا نكند و اثرى از او نماند و گزارشى از او به دست نيايد. وارثانش صبح زود بشتابند و ميراث را تقسيم نمايند و هلاكت به او ملحق شود و گناهان او را احاطه كنند.
اگر كار خيرى كرده و از پيش فرستاده خوب كار كرده است و اگر كار بدى كرده سرانجامش زيانبار است. چگونه ثبات اين دنيا سود بخشد در حالى كه سرانجام آن مرگ است و زيارتگاهش گور. پس همين براى پند دادن بس است!