تحف العقول ت حسن زاده - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ١٢١ - نامه أمير المؤمنين على
اينان سختى راه و جدايى از دوستان و رنج سفر و ناگوارى خوراك را به جان بخرند تا به آن سراى فراخ خود رسند و در منزل آسايش خويش بيارمند؛ پس اينان از هيچ يك از آن سختىها رنجور نشوند و هزينهاى را كه پذيرفتند تاوان نپندارند. و هيچ چيز نزدشان خوشتر از آن نيست كه به منزلگاهشان نزديك كند و به محل موعود درآورد. و مثل كسانى كه فريفته دنيا گرديدند، مثل گروهى است كه در منزلگاهى سبز و خرّم و پر نعمت بودهاند و از آنجا به منزلگاهى خشك و بىآب و گياه رخت افكندهاند؛ پس براى آنان چيزى ناخوشايندتر و دشوارتر از جدايى از جايى كه در آن به سر بردهاند و رسيدن به جايى كه بدان سفر كردهاند، نباشد. من تو را به انواع نادانىهايت سرزنش مىكنم تا تو خود را دانشمند نپندارى و اگر چيزى به تو رسيد كه شناختى پيدا كردى آن را بزرگ نشمارى؛ زيرا دانشمند كسى است كه دريابد معلومات او در مقابل مجهولاتش، ناچيز است. و بدين سبب خود را نادان به حساب آورد و در تحصيل دانش تلاش بيشترى نمايد و پيوسته جويا و شيفته آن باشد و از آن بهره گيرد و نسبت به دانشوران فروتن و متوجّه باشد و نزد آنان خاموشى گزيند و از خطا و لغزش بر حذر باشد و از آن شرم نمايد. و اگر با چيزى مواجه شد كه آن را نفهميد انكارش ننمايد؛ زيرا به نادانى خويش معترف است. و همانا، نادان كسى است كه خود را نسبت به چيزى كه نمىداند دانا شمارد و به رأى خود اكتفا نمايد و پيوسته از دانشمندان دورى گزيند و بر آنان خوارى پسندد و مخالفان خود را خطاكار شمارد و مطالبى را كه نفهميده آنها را گمراهكننده پندارد و هر گاه مسألهاى را كه نفهميده، برابر او رخ دهد منكرش شود و آن را تكذيب نمايد و در اثر نادانى خود گويد: من اين مسأله را نمىدانم و به آن اعتقادى ندارم و به گمانم چنين چيزى وجود ندارد و كجا چنين چيزى تواند باشد؟! اين به سبب اعتماد [بيش از حدّ] به خود و كم توجّهاى او به نادانىاش باشد و از آنچه به اشتباه به آن اعتقاد پيدا كرده دست برندارد و بدين سبب از آنچه ندانسته بهرهمند نگردد و حقّ را انكار نمايد و در نادانى سرگردان بماند و با حالت تكبّر از طلب دانش سر باز زند.
پسر جانم! سفارش مرا نيك درياب و خود را در آنچه ميان تو و ديگران است، ميزان قرار ده؛ پس آنچه براى خود دوست مىدارى براى ديگران نيز دوست بدار و براى ديگران مخواه آنچه براى خود نمىخواهى و همچنان كه دوست ندارى بر تو ستم رود، خود نيز بر كسى ستم مكن.