ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ٣٦٥ - مجلس سى و هشتم شنبه ٢٤ رمضان المبارك ٤١٠
خبر نداشتيم تا اينكه شب عاشورا فرا رسيد، كه من با يكى از مردان قبيله در رابيه نشسته بوديم و شنيديم كه هاتفى اين اشعار را مىگفت (ترجمه):
«بخدا سوگند من نزد شما نيامدم تا اينكه ديدم او (حسين ٧) گلو بريده و گونه بخاك سائيده در سرزمين طفّ بروى زمين افتاده بود».
«و در اطراف او جوانانى بخاك افتاده بودند كه از گلوى همگى خون سرازير بود و آنان همچون چراغهائى بودند كه نور آنها بر سياهى شب برترى داشت».
«و البتّه من شتر بلند پاى خود را بسرعت راندم تا شايد بآنان برسم پيش از آنكه با حوريان بهشتى هم آغوش شوند».
«ولى قدر خداوندى كه آن را بانجام رساند مرا مانع شد، و البتّه اين امر مقدّرى بود كه خداوند آن را بانجام شوند».
«ولى قدر خداوندى كه آن را بانجام رساند مرا مانع شد، و البتّه اين امر مقدّرى بود كه خداوند آن را بانجام برد». «حسين ٧ چراغ پرفروغى بود كه از او كسب نور مىشد، و خداوند مىداند كه من سخن دروغ و بىپايه نمىگويم».
«خداوند درود فرستد بر جسمى كه قبر حسين ٧ آن را در آغوش گرفته، همان جسمى كه ملازم و هم پيمان نيكىها بود و حال به قبر سپرده شده است».
«او در حال در غرفههاى بهشتى در مجاورت رسول خدا ٦ و حضرت وصى (على بن ابى طالب) ٧ و جعفر طيّار شاد و مسرور بسر مىبرد».