ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ١٣٨ - مجلس پانزدهم شنبه ٣ شعبان ٤٠٧
خود به تو بخشش مىكردند و من اين كار را نمىكنم. عائشه گفت: پس سهم ارث مرا از رسول خدا ٦ بده، عثمان گفت: مگر تو و مالك بن اوس نصرى نزد من نيامديد و گواهى داديد كه رسول خدا ٦ ارث نمىگذارد، تا جايى كه فاطمه را از ارث خود منع كرديد و حقّ او را پايمال نموديد؟ حال چگونه امروز ارث از جانب پيامبر ٦ مىطلبى؟! عائشه او را رها كرد و بازگشت. از آن روز به بعد هر گاه عثمان براى نماز بيرون مىشد عائشه پيراهن رسول خدا ٦ را مىگرفت، و بر سرين بلند مىكرد و مىگفت: همانا عثمان با صاحب اين پيراهن مخالفت ورزيده و سنّت او را رها ساخته است.
٤- سديف مكّى گويد: محمّد بن على ٧- كه هيچ يك از محمّديان را نديدم كه با وى همدوشى كند- به من خبر داد كه جابر بن عبد اللَّه انصارى گفت: رسول خدا ٦ ميان مهاجرين و انصار ندا در داد و همگى با اسلحه حاضر شدند، پيامبر ٦ بر منبر بر آمد و حمد و ثناى الهى بجاى آورد و فرمود: اى مسلمانان هر كس ما اهل بيت را دشمن بدارد خداوند روز قيامت او را يهودى