ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ٤٠٢ - مجلس چهل و دوم شنبه ٢٧ رمضان المبارك ٤١١
ابى طالب ٧ ضربت زد ما چند نفر از ياران، من و حارث (بن عبد اللَّه اعور) و سويد بن غفله و گروهى ديگر صبح زود بديدن آن حضرت رفتيم، بر در خانه نشستيم و صداى گريه از خانه شنيديم و ما نيز گريستيم، امام حسن مجتبى ٧ از خانه بيرون آمد و فرمود: امير المؤمنين ٧ مىفرمايد: به خانههاى خود برويد.
بجز من همه رفتند، و صداى گريه و ناله از منزل آن حضرت بلند شد و من نيز گريه كردم، امام حسن ٧ بيرون آمد و فرمود: مگر نگفتم برويد؟ عرضكردم:
نه، بخدا سوگند اى پسر رسول خدا نفسم با من يارى نمىكند و پاهايم بار تنم را نمىكشد كه بروم جز اينكه امير المؤمنين صلوات اللَّه عليه را ببينم.
حضرت اندكى درنگ كرد و درون خانه رفت، چيزى نگذشت كه بيرون آمد و بمن فرمود: داخل شو، پس بر امير المؤمنين ٧ وارد شدم ديدم حضرت تكيه داده و دستمالى زرد بسر مبارك بسته، و از كثرت خونريزى رنگ چهره مباركش بقدرى زرد شده بود كه نمىدانم صورت مباركش زردتر بود يا دستمالى كه بسر بسته بود، خود را بروى حضرت انداختم و او را بوسيدم و گريستم. بمن فرمود: اصبغ! گريه مكن، بخدا سوگند به بهشت مىروم، عرضكردم: فدايت شوم بخدا سوگند