ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ١٥ - مجلس اول جلسه روز شنبه اول ماه مبارك رمضان سال ٤٠٤ در مدينة السلام، درب رباح، محله زيارين، منزل ضمرة ابو الحسن على بن محمد بن عبد الرحمن فارسى - عزتش پايدار باد - كه از نوشته خود ديكته فرموده است
شكّ است بنا بر اين اگر باندازهاى مرا بخواند كه گردنش قطع و بندهايش از هم بگسلد من دعايش را مستجاب نخواهم كرد. عيسى ٧ به وى رو كرده فرمود:
پروردگارت را مىخوانى و در دل خود به پيامبرش شك دارى؟ گفت: اى روح و كلمه خدا، به خدا سوگند همين طور است كه مىفرمائى، از خداوند بخواه كه اين شك را از دل من بزدايد. عيسى ٧ براى وى دعا كرد و خداوند از وى پذيرفت، و او در حدّ ساير افراد خاندان خويش قرار گرفت. ما خاندان نيز اين چنين هستيم، خداوند عمل بندهاى را كه در باره ما شك دارد قبول نمىفرمايد.
٣- اصبغ بن نباته گويد: حارث همدانى با گروهى از شيعه كه من هم در ميان آنان بودم بر حضرت امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب ٧ وارد شد. حارث افتان و خيزان حركت مىكرد (يا با تأنّى راه مىرفت) و با عصائى كه در دست داشت بر زمين مىكوفت و بيمار نيز بود، و وى را در نزد امير المؤمنين ٧ شخصيّتى بود و مقام و منزلتى داشت، حضرت كه او را بدين حال ديد رو باو كرد و فرمود: حارث حالت چطور است؟ عرض كرد: اى امير مؤمنان روزگار بر من چيره گشته و سلامتى را از من ربوده است، و علاوه بر اين، نزاعى كه اصحاب تو