ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ٣٤٦ - مجلس سى و ششم شنبه دهم رمضان المبارك ٤١٠
پس هنوز دست مبارك از گلوگاه خويش فروتر نياورده بود كه ابر همچون دستارى مزيّن بانواع جواهر كه بر سر بندند بر سر شهر مدينه حلقه زد و ابرى متراكم همه اطراف آسمان را پوشاند، بحدّى كه اهل مكّه خدمت آن حضرت آمده و صداى ضجّه و ناله بلند كردند كه يا رسول اللَّه خطر غرق شدن در پيش است. رسول خدا ٦ عرضكرد: «پروردگارا بر حوالى و اطراف ما بباران و ديگر بر ما نه»، پس ابر درهم پيچيد و از فراز آسمان مدينه برطرف گشت. رسول خدا ٦ لبخندى زد و فرمود: آفرين خدا بر ابى طالب كه اگر زنده بود چشمانش روشن مىشد و شاد و مسرور مىگشت. كيست كه اشعار او را بخواند؟ عمر بن خطّاب برخاست و گفت: اى رسول خدا لابد منظور شما اين شعر است (ترجمه):
«هيچ شترى بر بالاى رحل و بنه خود كسى را حمل نكرده كه از محمّد [ص] نيكوكارتر و وفادارتر به پيمان باشد».
رسول خدا ٦ فرمود: اين شعر از ابى طالب نيست، بلكه از اشعار حسّان بن ثابت است. علىّ بن ابى طالب ٧ برخاست و عرضكرد: اى رسول خدا گويا مراد شما اين اشعار است:
«و آن سپيد چهرهاى كه به آبروى او از ابر طلب باران مىشود، همو كه مايه دلخوشى و پناه بيوه زنان است».