ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ٣٧ - مجلس سوم شنبه ٨ رمضان المبارك ٤٠٤
او نگاه كرد، ديد سالم است و تنها تيرى گوشهاى از لباسش را دريده و خراش ناچيزى برداشته كه قابل توجه نيست.
گفت: يا امير المؤمنين از ضربه سلاح و سالم مانده، فقط تيرى مقدارى از پيراهنش را دريده است. حضرت فرمود: او را بردار و بخانه فرزندان خلف خزاعى (عبد اللَّه و عثمان) انتقال بده. سپس به جارچى فرمود صدا زند: زخميان را رها كنيد و آنان را نكشيد، و فراريان را دنبال نكنيد، و هر كس بخانه خود پناه برد و در بروى خود بست در امان خواهد بود.
٩- محمّد بن نوفل بن عائذ صيرفى گويد: نزد هيثم بن حبيب صيرفى بودم كه ابو حنيفه نعمان بن ثابت بر ما وارد شد، و از امير مؤمنان على بن ابى طالب ٧ ياد كرديم و در باره ماجراى غدير خم سخن بميان آمد. ابو حنيفه گفت: من بياران خود گفتهام: نزد اينان (شيعيان) به صحّت خبر ماجراى غدير اعتراف نكنيد كه شما را محكوم مىكنند. ناگهان رنگ چهره هيثم بن حبيب صيرفى دگرگون شد و باو گفت: چرا اعتراف نكنند، نعمان! مگر تو خود قبول ندارى؟ گفت: چرا،