ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ٣٨ - مجلس سوم شنبه ٨ رمضان المبارك ٤٠٤
من خودم قبول دارم و آن را روايت نيز نمودهام. هيثم گفت: پس چرا اعتراف نكنند در صورتى كه حبيب بن ابى ثابت از ابى الطّفيل از زيد بن ارقم روايت كرده است كه على ٧ در رحبه (نام محلى است در كوفه) همه حاضران را براى اعتراف به صحّت و وقوع ماجراى غدير سوگند داده است؟! ابو حنيفه گفت: مگر نمىبينيد كه مردم بحدّى در اين زمينه گفتگو كردهاند كه ناگزير علىّ مردم را در اين باره سوگند داده است! هيثم گفت: در اين صورت مىگوئى على را تكذيب كنيم يا سخنش را ردّ نمائيم؟ ابو حنيفه گفت:
ما نه على را تكذيب مىكنيم و نه فرمايش او را ردّ، ولى تو مىدانى كه عدّهاى از مردم در اين باره گزافه گوئى كردهاند! هيثم گفت: سخنى را رسول خدا ٦ فرموده و يك خطبه در آن باره ايراد نموده و ما به صرف اينكه گروهى غلوّ نموده يا كسى حرفى زده است از بازگوئى آن بهراسيم و از نقل آن دست بداريم؟! در همين حين كسى وارد شد و با پرسش خود سخن را بريد، و اين سخن در كوفه پيچيد. حبيب بن نزار بن حيّان كه از هواداران بنى هاشم بود در بازار با ما بود، نزد هيثم آمد و گفت: خبر ماجرائى كه از تو در باره على ٧ بوقوع پيوسته و نيز سخن آن گوينده بمن رسيده است. هيثم گفت: در اظهار نظرها از اين گونه سخنان بسيار پيش مىآيد، مطلب را آسان گير، سخن ختم شد. مدّتى بعد ما به حجّ رفتيم و حبيب هم با ما بود، خدمت امام صادق ٧ رسيده و اداى سلام نموديم، سپس